گام به گام با نهج البلاغه3

image

نقش امامان معصوم در هدایت مردم

کردار و گفتار امامان معصوم علیهم‌السلام با رفتار و گفتار دیگران تفاوت دارد و هم‌چون قانوني جهان شمول برای همة عصرها و نسل‌ها معتبر و قابل استفاده است.

سؤاال اینجاست! کدام ویژگی کلام و کردار معصومین علیهم‌السلام را این‌چنین برجسته کرده که هیچ کلامی با کلام آنان برابری نمی‌کند و کردار آنان همیشه بر حق است؟

امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

َ لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ ( صلى‏الله‏عليه‏وآله  )مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَة (همان، خطبه2)؛ هرگز احدی را با اهل‌بیت پیامبر قیاس نکنید. (دیگران در هر مقام علمی و عرفانی تنها خوشه‌چین خرمن اهل‌بیت هستند) و خوشه‏چين خرمن اهل‌بيت، هرگز با آنان برابر نيست. دودمان پاك پيامبر سنگ‌بناى دين و پشتوانه يقين‏اند. تندروان به «ميزان» آنان باز گردند، و كندروان سرانجام خود را بدانجا رسانند؛ كه راهى جز آن نيابند. ويژگي‌هاى رهبرى از آنِ اهل‌بيت است، و وصيّت پيامبر دربارة آنان، و ميراث آن حضرت مخصوص ايشان است.

وجود معصومین علیهم‌السلام، همچون میزانی برای اعمال و ملاکی برای هدایت انسان است. زیرا انسان اسیر در دنیای ظلمانی نیازمند نور هدایت است و خداوند متعال کتاب خویش و وجود معصوم را هم‌چون نور هدایت برای انسان‌ها قرارداده است. حضرت معصوم از عالم ربوبی پای به این جهان گذاشته است و او مأموریت دارد تا انسان‌ها را هدایت و جامعه‌ای آرمانی ایجاد کند. اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) مفسر قرآن و بیان‌کننده علوم قرآنی هستند. خداوند متعال در حدیث معراج از وجود پیامبراکرم(ص) با عنوان نور خود در میان بندگان یاد می‌کند (مجلسی،1403: 53/ 312)  و جانشینان پیامبراکرم(ص) نیز همانند وجود مبارک ایشان، همان نقش را دارند. به همین دلیل در تفکّر شیعی جهان نمی‌تواند خالی از وجود حضرت معصوم باشد. زیرا هدایت الهی محملی می‌خواهد تا واسطه فیض بین او و بندگان شود.

امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل‏؛ آل محمد(ص) زندگی علم و مرگ نادانی هستند (نهج‌البلاغه، خطبه239).

هدایت معصومین نوری است که آدمیان را از ظلمت طبیعت خارج کرده و راه هدایت و سعادت و رستگاری را به او نشان می‌دهد.

از اینجا مشخص می‌شود که چرا باید به کلام معصومین علیهم‌السلام و به‌ویژه حضرت امیر(ع) دل سپرد و کلام آنان‌را همچون چراغ هدایت پیش روی قرار داد و با آن هدایت یافت و به ریسمان آنان چنگ زد و برای هدایت و نجات بر آستان آن بزرگواران توسل جست و آنان را واسطة فیض قرار داد. خداوند متعال در قرآن کریم وجود پیامبر اکرم را واسطة رحمت معرفی می‌کند:

…وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛ … و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعاً خدا را توبه‏پذيرِ مهربان مى‏يافتند(مائده/64).

امامان معصوم علیهم‌السلام پیشوایان دین‌اند و شناخت دین تنها از طریق آنان میسر خواهد شد. مردمان می‌توانند با مراجعه و الگو قرار دادن آنان راه هدایت و سعادت را بیابند. امام رضا(ع) از قول پیامبراکرم روایت می‌کند:

الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ هُمُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ (صدوق، 1388: ج2/58)؛ امامان پس از من فرزندان حسین(ع) هستند هرکس از آن‌ها اطاعت کند، اطاعت خدا نموده‌است، و هرکس برآن‌ها عصیان کند، عصیان خدا نموده‌است، آنان ریسمان محکم و وسیلة به‌سوی خدای عزّوجلّ  هستند

فرصت زندگی دنیا برای انسان، فرصتی است تا در طول آن خود را از ظلمت‌های این جهانی نجات داده و به منشاء و مأوای اصلی خود بازگردد. تنها راه صعود به طریق الی‌الله نیز گردن نهادن بر فرمان معصوم و گوش جان سپردن به کلام و سیرة امامان و عمل کردن به فرامین آنان است.

گام به گام با نهج البلاغه 2

untitled

نگاهی کوتاه به زندگی امام‌علی(ع)

امام امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب(ع) بنابر قول مشهور در سال سی‌ام عام‌الفیل، 23 قبل از هجرت به‌دنیا آمد. محل ولادت او خانة کعبه است(شهیدی،1380: 7). مادرش فاطمه بنت اسد فرزند هاشم بن عبدمناف، و پدرش شخصیت بزرگوار اسلام و موحد راستین حضرت ابوطالب‌بن عبدالمطلب و نیاکانش همه از موحدان و یکتاپرستان که دامانشان هرگز آلوده به آلودگی‌های دوران جاهلیّت نگشت. کنیة شهور او ابوالحسن و القاب او فراوان است. تربیت او را از اوان کودکی (6سالگی) پیامبراکرم(ص) عهده‌دار شد، گویا تاریخ سرنوشت خویش را رقم می‌زد و این دو تن که باید در معرض بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین تجربه‌های هستی قرار گیرند، در کنار هم؛ و یکی تحت تربیت دیگری قرار گیرد. سینه‌هایی که باید پذیرای رازهای بزرگ هستی باشد و بار سنگین هدایت انسان‌ها را بر دوش بکشد. و از نسل خود فرزندانی تربیت کند که آنان نیز یکی پس از دیگری، تا آخرالزمان، عهده‌دار این مسئولیت سترگ باشند و مبنای حضور انسان‌ها در پهنة گیتی.

روزگار سپری می‌شد و علی دوران کودکی و نوجوانی خود را در دامان پیامبراکرم(ص) می‌گذراند. امیرمؤمنان(ع) در ارتباط با نزدیکی‌اش به پیامبراکرم(ص) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

شما از منزلت من در نزد رسول‌اللّه(ص) آگاهيد، هم از جهت خويشاوندى و هم از آن جهت كه حرمت خاصى براى من مى‏شناخت. من خردسال بودم كه مرا در كنار خود مى‏نشاند و به سينه خود مى‏چسبانيد و در بستر خود مى‏خوابانيد و تن من به تن او مى‏ساييد و بوى خوش خود را به مشام من مى‏رسانيد. گاه چيزى را مى‏جويد و در دهان من مى‏نهاد. او هرگز نه دروغى از من شنيد و نه در رفتارم خطايى ديد… من همواره چون بچه شترى كه در پى مادر رود، در پى او مى‏رفتم و او هر روز يكى از صفات پسنديده‏اش را براى من بيان مى‏كرد و مرا مى‏فرمود، كه به آن اقتدا كنم (نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه).

امام علی(ع) از آن‌زمان که پیامبر در خلوت غار حرا آمادة دریافت وحی الهی می‌شد و پس از آن، در کنار او بود. ازاین‌رو در نهج‌البلاغه می‌فرماید: هر سال در غار حرا زمانى چند خلوت مى‏كرد و من او را مى‏ديدم و كسى جز من نمى‏ديد. روزگارى، جز خانه‌اى كه رسول اللّه (ص) و خديجه و من در آن مى‏زيستيم، اسلام در خانه ديگرى نبود. نور وحى و رسالت را به چشم خود مى‏ديدم و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم. هنگامى‌كه وحى نازل مى‏شد من صداى ناله شيطان را مى‏شنيدم. مى‏پرسيدم: يا رسول‌اللّه، اين صداى چيست؟ مى‏فرمود: صداى شيطان است. از اين كه او را بپرستند، نوميد شده‌است. تو هم مى‏شنوى، هر چه را من مى‏شنوم و مى‏بينى، آن‌چه را من مى‏بينم، جز اين كه تو پيامبر نيستى ولى تو وزير منى و تو به راه خير مى‏روى‏ (همان).

امیرمؤمنان(ع) همواره مورد توجه و اعتماد پیامبراکرم(ص) بود. شواهد زیادی در تاریخ وجود دارد که دلیل بر این موضع پیامبراکرم(ص) است. یکی از مهم‌ترین شواهد را می‌توان در برگزیدن امام به همسری فاطمة زهرا(س) دانست، که پیش از امام نیز کسانی در این رابطه خدمت پیامبر رسیده‌بودند، ولی پیامبر دست رد بر سینة آن‌ها زده بود. پیامبر آن‌گاه که عقد اخوت و برادری میان مسلمانان برقرار می‌کرد، علی را به‌عنوان برادر خویش برگزید. این توجه و علاقه نه‌ تنها به‌سبب خویشاوندی، که به‌سبب آگاهی از جوهر وجودی علی و اشراف بر شخصیت او بود،‌ کسی‌که بنابر اعتراف ابن‌عباس ـ‌که خود از راویان معتبر  و استاد مفسّرين است‌ و مفسران اين علم را از او فراگرفته‌اندـ که از او پرسیدند: علم تو با علم ابن عمّت چونست؟ گفت: مثل قطره باران به‌درياى محيط (آمدی، مقدمه: 5)ـ امام علی(ع) فقیه‌ترین و داناترین فرد در میان اصحاب پیامبر است و در بین همة یاران پیامبر تنها او توان تحمل بار بزرگ امامت امت و ادامة راه پیامبری را داشت. در تمام سال‌های رسالت، امام در کنار رسول‌اکرم سراپا گوش بود و چَشم. هرگز در موردی با پیامبر مخالفت نکرد، حال آن‌که خود جامع علوم بود و دربارة دانش و آگاهی خویش می‌فرمود: هرگز آیه‌ای نازل نشد، مگر این‌که من از شأن نزول و مکان آن آگاهی داشته‌باشم (انساب‌الاشراف؛ نقل از جعفریان، 1376: 55). امیرمؤمنان(ع) با این حد از دانش و آگاهی، اما در برابر پیامبراکرم(ص) با تمام وجود تسلیم بود.

امام در طول دوران پرفراز و نشیب رسالت همواره در کنار پیامبر بود و در تجربه‌های تاریخی جان خویش را در راه سلامتی پیامبراکرم(ص) و دفاع از او و دین اسلام به خطر انداخت. شاخص‌ترین مورد را می‌توان در شب هجرت دانست که مشرکان قصد جان پیامبر کرده‌بودند و علی باید شب در بستر کسی به‌سر برد که می‌داند کسانی با شمشیر و خنجر برای ستاندن جان او خواهند آمد. اما او باید جان خویش را در معرض این خطر بزرگ قرار دهد، تا خط رسالت ادامه پیدا کند. افزون بر این در تمام جنگ‌های صدر اسلام (به‌جز یک جنگ که به صلاح‌دید پیامبراکرم شرکت نکرد) در کنار پیامبر و در صف مقدم جبهة پیکار بود. تاریخ، هماوردی برای او نمی‌شناسد. رزم شجاعانة امام علی(ع) در نبردهای گوناگون شهرة تاریخ است. یک ضربة او در جنگ خندق، که مبارز نامی عرب ‌ـ‌عمربن عبدودـ را از پای درآورد، برتر از عبادت جن و انس دانسته شده‌است[1].

امام علی(ع) در روزهای حزن‌انگیز رحلت پیامبراکرم(ص) نیز بر بالینش بود، تاجایی‌که هنگام قبض روح، سر مبارک پیامبراکرم(ص) بر بالین علی بود و پیامبر بر بالین او جان‌ به ‌جان‌آفرین تسلیم کرد.  آن‌چه در سال‌های پس از رحلت پیامبر بر امیرمؤمنان(ع) گذشت و ظلم بزرگی که بر بشریت وارد شد و حق را از جایگاه خویش خارج کرد، همچنین ظلمی که بر دختر گرامی پیامبر(ص) حضرت فاطمه، سیدة زنان عالم، رفت، خود بحث مفصلی می‌طلبد؛ اما حماسة بزرگی که اتفاق افتاد، سکوت علی و گذشتن از حق خویش برای حفظ اسلام و کیان مسلمین است. 23 سالی که امام خود می‌گوید چون خاری در چشم و استخوان در گلو، باید شاهد بدعت‌ها و تغییر سنت رسول‌الله می‌بود؛ اما به مصلحت حفظ جامعه مسلمین و وحدت بین آن‌ها سکوت می‌کرد. زیرا منافقان منتظر فرصتی بودند تا بار دیگر بتوانند سلطة استکباری خود را بر جامعه بازیابند و علی متوجه اغراض شوم آن‌ها بود. البته این سال‌های سکوت فرصتی بود تا امام برخی کارها، از جمله تنظیم قرآن‌کریم، را به اتمام برساند. امام(ع) در جریان حکومت خلفا بارها به داد آن‌ها و مردمان رسیده و بسیاری از اشتباه‌های آن‌ها را اصلاح کردند. از خلیفة دوم بارها نقل شده که اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود. د هر حال زمان دو خلیفه سپری شئ و زمان خلیفة سوم فرارسید. تا آن‌زمان تبدیل‌هی زیادی در سنت پیامبر صورت گرفته بود، اما در زمان خلیفة سوم این تحریف ها سرعت بیشتری به خود گرفت. در زمان عثمان، که هنگام خلافت نزدیک به 80 سال سن داشت، بنی‌امیه بار دیگر به قدرت رسیدند و او مشاوران خود را بیشتر از میان آن‌ها برگزید و پست‌های کلیدی را به‌دست آن‌ها سپرد. قبیله‌گرایی و اشرافی‌گری مفرط و عدم اجرای حدود الهی از خصوصیات بارز دوران خلافت او بود. اسراف او در بذل و بخشش از بیت‌المال مسلمین به‌حدی بود که خزانه‌دار بیت‌المال کلیدهای بیت‌المال را بر منبر پیامبر آویخت و از مسند خود کناره‌گیری کرد. در زمان او یاران صدیق پیامبر چون ابوذر، عمار، ابن مسعود یا با شکنجه‌های سخت مورد آزار قرار گرفته و یا تبعید شدند (نک: حسین نوری همدانی، 1386). خود خلیفه ثروتی هنگفت برای خود به‌هم زده بود و دارایی او را هنگام مرگ یک میلیون و یکصد و پنجاه دینار طلا و ارزش املاک او را بسیار زیاد برآورد می‌کنند. امام(ع) وصف حال او را این‌گونه بیان می‌کند: تا سرانجام سومين از آن باند به خلافت برخاست، در حالى كه باد نخوت به غبغب افكنده و هدفى جز كام‌جويى از خلافت در سر نپرورده بود، و همراه او فاميلش به غارت بيت‌المال پرداختند و چون شترى كه بر گياه بهاران درآمده، مال خدا را بر باد دادند. تا آن روز كه رشته‏هايش گسيخت و كردار ناشايستش گريبانش را گرفت و غوطه‏ورى در نعمت، و طغيان در بهره‏ورى، و سوء استفاده از اموال عمومى هلاكش ساخت (نهج‌البلاغه، خطبه3).

در چنین شرایطی مردم تنها راه نجات خود را نزد امیرمؤمنان(ع) ‌یافتند و از هر سو سمت ایشان هجوم آورده تا خلافت را به او بازگرداندند. امیرمؤمنان(ع) خود در این زمینه می‌فرماید: پس از قتل عثمان، انبوه مردم رنجديده به يك باره چون يال كفتار از هر سوى به خآن‌هام ريختند، آنچنان كه بازويم شكست و ردايم دريده گشت. آنان به فشردگىِ گوسپندان گرگ زده، گرداگردم را گرفتند و زمام امور خود را به‏سويم افكندند و سرانجام خلافت را بر من تحميل كردند.

در هر حال امام با این‌که شرایط را مساعد امر خلافت نمی‌دید، اما تنها به دو دلیل پذیرای خلافت شد. نخست حضور توده مردم، که نشان‌دهندة عنایت امام بر مشروعیت خواست مردم‌ـ‌که امروزه از آن با عنوان دموکراسی یا مردم‌سالاری یاد می‌شود‌ـ در تحقق حکومت را یادآور می‌شود، دوّم عهد و پیمان الهی که خداوند در اصلاح جامعه و عمل به وظیفه از علما گرفته است. امام خود دلیل پذیرش را این‌گونه بیان می‌کند:

أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا (همان)؛ الا اى تاريخ سوگند به شكافنده بذر و آفريننده جان، اگر نبود حضور فشرده مردم براى بيعت، و عهدى كه خداى از عالمان گرفته است كه بر شكمبارگىِ ستمگر و محروميّت ستمديده «صحّه» نگذارند، حتماً افسار خلافت را رها مى‏كردم و هرگز زير بار مسؤوليّت نمى‏رفتم و همان‌گونه كه در آغاز، خلافت را وآن‌هادم در پايان نيز مى‏هشتم.

امیرمؤمنان(ع) بر مسند خلافت نشست در حالی‌که اوضاع اجتماع نسبت به زمان پیامبراکرم(ص) دگرگون شده و جایگاه بسیاری از فضیلت‌ها تغییر یافته‌بود. اختلاف طبقاتی بر جامعه حاکم شده و عدالت از جامعه رخت بربسته بود. بنابراین امام بی‌درنگ اصلاحات را در سه سطح فرهنگی و تربیتی، سیاسی و اقتصادی شروع کرد. پیگیری امیرمؤمنان(ع) در اجرای عدالت، پیگیری مجدّانه و بدون اغماض بود، تا جایی که هشدار می‌دهد که اموال بیت‌المال را حتی اگر بهای کنیزکان و یا کابین زنانتان کرده باشید، از شما باز می‌ستانم. از‌این‌رو سه جنگ خانمان‌سوز بر امام تحمیل شد که گرچه فرصت‌های بسیاری را از حکومت علوی گرفت، اما با این همه امام توانست عدالت و امنیت و رفاه نسبی را در جامعه اعمال کند. سرانجام با توطئه‌های دشمنان اسلام در شب بیست‌و‌یکم رمضان سال 40 هجری به شهادت ایشان انجامید.


[1] کشف‌الیقین، ص160.

گام به گام با نهج البلاغه1

images-7

پیامبراکرم(ص) فرمود: ای علی! چون مردمان از کثرت عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج  بر تا بر همه سبقت گیری. و این‌چنین خطاب را چون جز او بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق، چنان بود که معقول در میان محسوس، لاجرم چون با دیدة بصیرت عقل، مدرک اسرار گشت همة حقایق را دریافت (رسالة معراجیه، شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا).

  • سخن از علی و نهج‌البلاغه گفتن، آن‌گونه که گوینده را در پیشگاه وصّی پیامبر شرماگین نکند، کاری ناممکن است. زیرا علی تبلور تمام و کمال حق است و کلام او کلامی عِدل و لنگة کلام حق؛ هرجا علی باشد، حق هم همانجا است و او پناهگاه راستین حق و حقیقت است. ابرمردی که وجودش آوردگاه بزرگ‌ترین تجربه‌های الهی، تجلی‌گاه هرآن‌چه در طی قرون و اعصار بر پیامبران الهی نازل گشت؛ چشمه‌سار جاودان علم الهی و جایگاه علم مبذول الهی از ازل تا ابد است، که فرمود: «از من بپرسید که من بر راه‌های آسمان از راه‌های زمین داناترم». او هرگز حتی برای لحظه‌ای غبار شک و تردید در دامان اندیشه‌اش ننشست، کسی‌که همگام با پیامبر در جوار وحی قرار داشت، و نسیم پر جبرئیل امین گوش جانش را نوازش می‌کرد و صدای نالة شیطان ـ‌که شمیم دل‌انگیز وحی الهی دست و پایش را می‌بست و راه هدایت بر بندگان آشکار می‌کرد‌ـ می‌شنید، آن وصّی پیامبر که پس از پیامبر امر ولایت و وصایت امّت را بر دوش کشید، و آن‌که پس از او امر امامت دبر عهدة فرزندانش قرار گرفت و باید تا پایان هستی بار امانت و هدایت الهی بر دوش فردی از خاندان او باشد تا جامعة نبوی و عدالت علوی توسط فردی از خاندان پیامبر تشکیل گردد. اینها همه برای عقل سلیم حجت است که علی را با این‌همه ابعاد و تجلی‌های وجودی هرگز نمی‌توان شناخت و شناساند.
  • بهترین راه دریافت حقایق الهی و شریعت آسمانی بهره‌گیری از کلام خدا و هدایت‌ معصومین علیهم‌السلام است. چنان‌که پیامبراکرم(ص) فرمود: هرکس هدایت را از غیر قرآن بخواهد، خداوند او را گمراه خواهد کرد. امام محمد باقر(ع) نیز می‌فرماید: در شرق و غرب عالم جز آن‌چه ما (اهل‌بیت) آموخته‌باشیم، علم درستی وجود ندارد (حکیمی، 1389: 888).

بزرگان فلسفه و حکمت نیز به این نکته معترفند؛ چنان‌که یعقوب کندی از دانشمندان و فلاسفة بزرگ  اسلامی که به عنوان «فیلسوف عرب» مشهور است، می‌نویسد: دلایل قرآنی به‌دلیل الهی بودنشان، مطمئن‌تر، یقینی‌تر و مقنع‌تر از دلایل فلسفی‌‌ـ‌‌ بشری‌ـ‌اند (همان، 49).

میردامادحسینی نیز می‌نویسد: اخبار و احادیث آل محمد(ص) جامع علوم پوشیده و حکمت‌های عمیق است (همان، 284).

امام خمینی نیز می‌گوید: قرآن به یک عدة معدودی از اولیای خدا و ائمة معصومین علیهم‌السلام تحویل داده شده‌است و به‌وسیلة آن‌ها یک حدودی که قابل فهم است، برای بشر تفسیر شده‌است[1].

دکتر سید حسین نصر[2] در اثر تألیفی خود زیر عنوان «گشتی در گلشن حقیقت»  این نکته را یادآور می‌شود که هیچ‌کس نمی‌تواند وارد گلشن حقیقت شود، مگر اینکه نفسش از انحراف‌ها، اختلال‌ها و پریشانی‌هایی که معلول هبوط است و به‌خصوص از پیامدهای تجددگرایی و سکولاریسم چند سدة گذشته درمان شده باشد[3].

پس می‌توان به این حقیقت رسید که هدایت و تعالی تنها از دامان معصومین و کتاب خدا به دست می‌آید.

  • امام علی(ع) تنها فرد از امامان معصوم است که به خلافت ظاهری رسید و زمام امور مردم را به‌دست گرفت. بنابراین مرحلة برنامه‌ریزی عملی و سیاست‌گذاری حکومتی نیز افزون بر تبیین علوم وحیانی و شریعت، در سیرة ایشان شکل گرفت. آن‌چه از نهج‌البلاغه به‌دست می‌آید، این است که امام در همة ارکان جامعه، سیاست‌های دامن‌گیر علمی و عملی را جاری ساخت که می‌تواند الگویی به‌دست دهد تا ما نیز بر اساس آن و با تحلیل محتوای کلام امام به پی‌ریزی اصول و راهبردهای زندگی فردی و اجتماعی و بنیاد نهادن علوم بر اساس تعالیم الهی دست زنیم.
  • در سایة عنایت و توجه به این ویژگی‌ها انسان‌ها باید از کلام امام علی (و معصومین علیهم‌السلام) بهره جسته و آن‌را چراغ راه خویش قرار دهند. تا در کوره‌راه‌های زندگی راه را گم نکنند. انسان‌ها در پرتو کلام معصوم، وجود خود را با نور هدایت پیوند می‌زنند و در مسیر هدایت قرار می‌گیرند. در فرهنگ اسلامی از این موقعیت تعبیر به هدایت می‌شود که ثمر آن رستگاری و سعادت برای انسان است.

سخن از علی سخن از تاریخ نیست، سخن از روز است، سخن از ابدیّت است سخن از   همیشگی خروشان، شکوفان و پر فروز است (صاحب‌الزمانی، 1348: 330). 


2 برای آگاهی از سخنان بزرگان فلسفه در محدودیت‌های علوم بشری و ارجحیّت به تمام معنای کلام خدا و معصومین به کتاب الهیات الهی الهیات بشری، جلد دوم، نظرها نوشتة محمدرضا حکیمی مراجعه کنید

3 توجه به این نکته ضروری است که دکتر حسین نصر سال‌ها در مهد سکولاریسم و تجددگرایی به‌سر می‌برد. اما تجربه‌های فلسفی او در جستجوی حقیقت بر این اصل قرآنی و اسلامی صحه می‌گذارد.

4 این تعریف تنها در مورد نفس معصوم صادق است. زیرا تنها حضرت معصوم است که وجودش در این جهان از نوع ارسال است نه هبوط؛ نک: کلام جاودانه، محمدرضا حکیمی، شناخت نخست.

مصطفی دلشاد تهرانی

 

photo_2016-07-04_14-41-34

مصطفی دلشاد تهرانی پژوهشگر نهج البلاغه و هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث است که تالیفات متعددی در حوزه نهج‌البلاغه دارد.
كانال رسمى مصطفى دلشاد تهرانى
در اين كانال اخبار نشر، سخنرانى‌ها، کلاس‌ها و مصاحبه‌هاى مصطفى دلشاد تهرانى ‌منتشر مى‌شود.

شما می توانید لينك كانال را براى علاقه‌مندان ارسال فرماييد.

http://telegram.me/delshadtehrani

تفسیر نهج‌البلاغه

photo_2016-07-04_15-48-59

تفسير نهج البلاغه
انتشارات سمت

كتاب حاضر براي دانشجويان رشته علوم قرآن و حدیث در مقطع کارشناسی ارشد به عنوان منبع اصلی درس «تفسیر نهج‌البلاغه» به ارزش 2 واحد و همچنین به عنوان منبع قابل استفاده رشته علوم و معارف نهج‌البلاغه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری تدوين شده است. اميد است علاوه بر جامعه دانشگاهي، سایر علاقه‌مندان نیز از آن بهره‌مند شوند.

چكيده :
نهج‌البلاغه گنجینه‌ای بس گران‌سنگ در میراث فرهنگی و تمدنی بشر و دریای آموزه‌های معارف دینی است. یادگار ماندگاری که فقط یک کتاب نیست، بلکه کتابخانه‌ای از آموزه‌ها و معارف گوناگون و متنوع، آن هم در اوج بلاغت و فصاحت است که امکان مطالعات گسترده و عمیق را در بسیاری از عرصه‌های معرفتی فراهم می‌سازد.
کتاب حاضر با نگاه به ویژگیهای کلی نهج‌البلاغه و سه شرح مهم بر این اثر به منظور آشنایی با این کتاب و شناخت مهم‌‌ترین مباحث آن و آگاهی از روش سه شارح برجسته نهج‌البلاغه در شرح خود: ابن ابی الحدید معتزلی (مباحث ادبی و تاریخی نهج‌البلاغه)، ابن میثم بحرانی (مباحث کلامی و اعتقادی نهج‌البلاغه) و محمدجواد مغنیه (مباحث تربیتی و اجتماعی نهج‌البلاغه) و نیز آشنایی با روش شرح تجزیه‌ای نهج البلاغه در پنج بخش سامان یافته است.
بخش اول: ویژگیهای کلّی نهج‌البلاغه
بخش دوم: چهره ادبی و تاریخی نهج‌البلاغه
بخش سوم: چهره کلامی و اعتقادی نهج‌البلاغه
بخش چهارم: چهره تربیتی و اجتماعی نهج‌البلاغه
بخش پنجم: تفسیر تجزیه‌ای نهج‌البلاغه

سبک زندگی در نهج البلاغه به قلم استاد مصطفی دلشاد تهرانی

images (1)

مجموعه کتاب ده جلدی « سبک زندگی در نهج البلاغه» به قلم استاد مصطفی دلشاد تهرانی در بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم رونمایی شد.

در این کتاب به شاخصه های زندگی دیندارانه و زیست مسلمانانه به صورت مبسوط پرداخته شده است و در رویکرد به این نوع سبک زندگی، از ٢ رویکرد بهره برده که اولین آن رویکرد جزئی نگر است.

در رویکرد جزئی نگر، همانطور که از عنوان آن مشخص است جزئیات رفتارها و اعمال بزرگان دین، مثلا جزئیات زندگی پیامبراکرم(ص)به لحاظ رفتار شناسی مثل نشست و برخواست، سفر رفتن، لباس پوشیدن و نوع راه رفتن، آرایش مو و امثالهم  مورد بررسی قرار می گیرد.

رویکرد جزئی نگر همیشگی نیست ، انچه که در این رویکرد مد نظر است و حائز اهمیت، روح این اعمال و رفتار است که اشاره به ساده زیستی، اسراف نکردن، تجمل گرا نبودن و… دارد که رویکرد دوم از همین جا شکل می گیرد.

در رویکرد دوم استخراج قواعد ثابتی که برروی زندگی فرد موثر است، مورد توجه قرار می گیرد، با این رویکرد که بر مبنای نهج البلاغه است ده قاعده، به عنوان ده فرمان زیست مسلمانی معرفی شده است.

در نهج البلاغه به اصول زندگی توجه ویژه ای شده است و بر همین اساس ده فصل از آن بیرون آمد؛ مثل مرزبانی، حریم داری و پروا پیشگی که باید در تمامی ابعاد زندگی چون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مدیریتی رعایت شود و مورد توجه قرار گیرد.

حکومت و سیاست در الحیاه، در گفتگویی با مصطفی دلشاد تهرانی

images (5)

حکومت و سیاست در الحیاه گزارشی است از گفتگوی دکتر مصطفی دلشاد تهرانی با نشریه فرهنگ امروز، شماره ۱۰

مصطفی دلشاد تهرانی پژوهشگر نهج البلاغه و هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث است که تالیفات متعددی در حوزه نهج‌البلاغه دارد. ایشان در مصاحبه ای با فرهنگ امروز مفهوم حکومت و سیاست را در « الحیاه» بررسی می‌کند.

مبانی، اصول و روش ها
در آغاز این پرسش و پاسخ، دلشاد تهرانی با اشاره به اینکه بخشی از جلد نهم الحیات به حکومت اختصاص دارد؛ نکاتی را یادآور شده است. وی در نکته اول تاکید می کند که باید توجه داشت آنچه ذیل عنوان « رفتار شناسی در حکومت» در الحیات آمده صرفاً محدود به آن بخش از کتاب نمی شود و برای درک مفهوم حکومت و هدف آن، باید مجموعه الحیات را در نظر بگیریم. یعنی برای مطالعه مباحث حکومتی در الحیات، بدون در نظر گرفتن مباحث انسان شناسی، معرفت شناسی، تربیت و نگاه به جامعه نمی توان درک کاملی را از مفهوم حکومت به دست آورد.
نکته دومی را که دلشاد تهرانی گوشزد می‌کند اینکه اکثر مطالبی که در الحیاه آمده است از دو جنس مبانی و اصول تشکیل می شود.
مبانی؛ همان مباحث معرفت شناسی و زیر ساختی است که با تغییر هر عنصری از آن، همه امور یک مجموعه تغییر می‌کند. برای مثال در انسان شناسی وقتی فهم ما از انسان تغییر کند، رفتارمان هم تغییر خواهد کرد.
اصول؛ یعنی قوانین کلی عملیِ ثابت حاکم در حکومت. برای مثال کارگزاران حکومت باید چه اصولی را رعایت کنند. و با فرض اینکه عدالت، اصلی حاکم است، هیچ کس در هر جایگاهی که باشد نمی تواند عدالت را زیر پا گذارد. بنابر این شما نمی توانید برای پیشبرد مقاصد حکومتی خود هر وسیله ای را به استخدام گرفته، دروغ گفته یا خیانت کرده و فریب بدهید. البته بخش سومی هم به نام روش‌ها وجود دارد.

بیشتر بخوانید….

مصالحه امام حسن بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید

images (1)

حیات سیاسی امام حسن(ع)، به ویژه مصالحه آن حضرت با معاویه که براساس اندیشه های اعتقادی شیعه از مشروعیت سیاسی بی بهره بود، از دیرباز مایه گفت و گوهای بسیاری چه از جهت چرایی شکل گیری و چه از حیث چگونگی آن بوده است. در این نوشتار، این مقوله براساس دیدگاه ابن ابی الحدید در کتاب شرح نهج البلاغه، پی گرفته و نشان داده شده که از منظر او، به عنوان نویسنده ای با گرایشات سنی معتزلی، جریان مصالحه آن حضرت، تابع چه عوامل و زمینه هایی پدید آمده و در نهایت به چه فرجامی انجامیده است.

دریافت متن کامل مقاله

برگزاری دوره شروح نهج البلاغه

images (4)

دوره شروح نهج البلاغه به همت بانوان فعال انجمن علمی نهج البلاغه برگزار شد.

این دوره که با محوریت شرح ابن میثم و شرح آیت الله مکارم با عنوان کتاب پیام امام است به شیوه مباحثه، سه شنبه ها ساعت 9 در مکان کتابخانه بنیاد نهج البلاغه  دایر می گردد.

مؤلفه‌های سبک زندگی بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه

images (2)

بخشعلی قنبری، دانشیار و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی ، در نشست سبک زندگی از نگاه نهج‌البلاغه که به همت بخش عترت بیست‌وچهارمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن برگزار شد، اظهار کرد:بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه، سبک زندگی مؤلفه‌هایی دارد که روابط انسان با طبیعت و انسان با انسان را تعریف کرده است. اگر بخواهیم تعریفی از سبک زندگی ارائه دهیم باید گفت سبک زندگی نوعی برنامه‌ریزی و استراتژی خاص و شیوه ثابتی است که انسان برای زندگی خود در نظر گرفته است.

پیش از این موضوع سبک زندگی در کتب، پژوهش‌ها و مقالات مطرح می‌شد اما این موضوع از زمانی که رهبر معظم انقلاب بیش از ۲۰ سؤال راجع به سبک زندگی مطرح کردند بیشتر مورد توجه قرار گرفت و از حالت آکادمیک و دانشگاهی و پژوهشی بیرون آمد و در سطح ملی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. شیوه تغذیه، خودآرایی و نوع پوشش، مسکن و دکوراسیون، وسایل حمل و نقل، اوقات فراغت و نحوه تعامل با دیگران از جمله مؤلفه‌های اساسی در سبک زندگی فرد هستند که بخش قابل توجهی از این مؤلفه‌ها به دو حوزه مربوط می‌شود که یکی رابطه انسان با طبیعت و دیگری رابطه انسان با انسان است.

قنبریبا اشاره به مؤلفه‌های سبک زندگی ایمانی بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه گفت: این حکمت چند مؤلفه برای سبک زندگی مطرح کرده؛ از جمله اینکه امام علی(ع) می‌فرمایند «کسی که برای دنیا غمگین باشد از قضای الهی ناخشنود است» که این عبارت مربوط به تعامل انسان با طبیعت است. خداوند برای آفریدن انسان برنامه داشته که همان قضا و قدر است؛ روزی‌های ما بر اساس دیدگاه نهج‌البلاغه دو دسته است؛ طلبیده و نطلبیده؛ در عین حال روزی انسان‌ها از لحاظ کمی تغییر نمی‌کند بلکه روزی‌هایی از سوی خداوند برای ما تعیین شده که ما آنها را انتخاب می‌کنیم و اگر برگزیدیم دیگر حق محزون شدن و اعتراض نداریم. امام علی(ع) در این سخن یکی از موضوعات اصلی سبک زندگی را مشخص کردند و آن مسئله شادی است؛ از نگاه امام علی(ع) در رابطه انسان با طبیعت، غم وجود ندارد.

در خطبه همام امام علی(ع) ، نوعی از حزن را برای مؤمنان مطرح می‌کند؛ حزنی که به دلیل خواندن قرآن در دل‌ها ایجاد می‌شود که حزن معنوی است که نتیجه آن شادی حسی و بهجت درونی است که بخشی از آن با لبخند بروز پیدا می‌کند. انسان مؤمن فضای تفریحاتش عمیق و شادی‌‌هایش گسترده است.

درحکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه ،امام علی(ع) همچنین می‌فرماید «هر کسی از مصیبتی که به او رسیده شکایت کند، از پروردگارش شکایت کرده است».خدای مؤمنان خدای ذهنی و مکانیکی نیست، بلکه خدایی است که در زندگی افراد جاری است بنابراین انسان مؤمن هیچگاه شکایت نمی‌کند چرا که خدای او غائب نیست و حضور دارد و اگر شکایت کند در محضر خداوند شکایت کرده است. گاه حوادث تلخ به شکل مصیبت و ضرر و زیان خودنمایی می‌کند در این مواقع است که زندگی مؤمنانه ایمان وارد گود می‌شود و به ایفای نقش می‌پردازد. انسان مؤمن در رابطه با خدا به خود اجازه نمی‌دهد که توانایی‌های موجودش در راه شکایت صرف شود، انسان مؤمن در برابر مصیبت‌ها و زیان‌ها هم صبر و هم حلم درونی دارد چرا که خدا را در مراحل مختلف زندگی حاضر و ناظر می‌بیند و شکایت نمی‌کند.