خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی

غایت همه شناخت‌های انسان به شناخت خدا‌ـ البته مطابق با توانایی‌های فطری، ذهنی و فکری آدمی‌ـ ختم می‌شود. اگر آدمی به این شناخت برسد، به کمال نهایی و هدف اصلی آفرینش دست یافته است. نهج‌البلاغه راه‌های گوناگونی برای رسیدن به این شناخت بزرگ فراروی می‌نهد.

امام امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه مباحث و زمینه‌های گوناگون توحیدی را مطرح کرده‌اند. در یک نگاه کلی بحث‌های خداشناسی نهج‌البلاغه را می‌توان به‌صورت زیر تقسیم‌بندی کرد:

شناخت خدا، شناخت صفات خدا، توحید، طرق شناخت، عظمت پروردگار، ناتوانی آدمی در درک و معرفت پروردگار، عدل و حکمت پروردگار، قدرت پروردگار، دانش پروردگار (دین‌پرور، 1385: 80). در این نوشتار به‌اختصار تنها به امکان و چگونگی شناخت خداوند از نظرگاه نهج‌البلاغه می‌پردازیم.

محدودة شناخت خداوند

انسان از شناخت پروردگار در مقام ربوبیّت عاجز است و احاطة آدمی بر کنه ذات پروردگار امری دست‌نایافتنی است. در قاموس نهج‌البلاغه پروردگار درک وجودی خویش را از تیررس اندیشه‌های بشر دور نگاه داشته است. امام(ع) می‌فرماید:

لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ  وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَن‏ (نهج‌البلاغه، خطبه1)؛ انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش، به عمق جلال و جبروت او نرسند.

کسی را به درک ذات خداوند راهی نیست. «نه اندیشمندان حکمت و کلام راهی به ذات خداوند دارند، نه با فطانت عارفانه کسانی‌که در دریای شناخت غواصی می‌کنند… که با هیچ‌یک نمی‌توان به عمق دریای شناخت ذات خدا ره یافت و کنه گوهر معرفت را فراگرفت…(پویندگان این وادی) در هر حال در بین راه می‌مانند و این راه از (هر جهت) بالا و پایین مسدود است» (مفتح، ؟: 54).

اما در عین حال خداوند راه شناخت خود را، آن‌قدر که برای بشر مفید است، باز گذاشته است. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِه (نهج‌البلاغه، خطبه49)؛ راه شناخت و معرفت لازم همچنان باز است.

درواقع تلاش و کوشش در راه شناخت خداوند با علم به این‌که حقیقت وجودی او برای انسان امری دست‌نایافتنی است امری سودمند و مفید است.

روش‌های شناخت خداوند

امام علی(ع) در نهج‌البلاغه از روش‌های گوناگونی برای شناخت خداوند و تبیین صفات او بهره جسته‌است. برخی از این روش‌ها که مطمع نظر ماست، در قالب مشاهده آثار صنع خداوند در جهان هستی، که با ابزار حسی نیز قابل درک است، و استنتاج عقلی و روابط علّی و معلولی از ارتباط بین پدیده‌ها، که درک عقلی را به میدان می‌کشد و منتج به شناخت خداوند از طریق نتیجه‌گیری عقلانی می‌شود؛ بهره جسته که به‌واسطة قوة عاقله به شناخت نسبی از خداوند می‌رسد.

امام(ع) در بیان آثار صنع به کیفیت آفرینش نظر داشته‌اند. هدف امام در بیان شگفتی‌های آفرینش و رمز‌گشایی از برخی جلوه‌های آن و بیان وحدت و نظم آفرینش الهی، گشودن راهی به‌سوی شناخت و پی‌بردن به وجود حق‌تعالی است، چنان‌که خود در خطبة اشباح فرمود:

فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ نَاطِقَةٌ وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ (نهج‌البلاغه، خطبه91)؛ و در نتيجه آن‌چه آفريده حجّت و دليل بر آفريدگار هستى است گرچه آفريدگان همه مُهر سكوت بر لب زده باشند، زيرا تدبير عالم هستى خود گويا و راهنماى روشن آفريدگار است.

تجلّی خداوند در جان آفریدگان

آفرینش درواقع تجلّی پروردگار است در جان آدمی، که البته انسان این تجلّی را بدون واسطه می‌تواند مشاهده و درک کند. تجلّی نوعی ارتباط معنوی و حضور عقلانی و عرفانی است که انسان را به آستانة شناخت و حصول معرفت نزدیک می‌کند. آنگونه که آدمی می‌تواند جلوه‌های الهی را درک کند.

امام(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ وَ الظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ إِذْ كَانَتِ الرَّوِيَّاتُ لَا تَلِيقُ إِلَّا بِذَوِي الضَّمَائِرِ وَ لَيْسَ بِذِي ضَمِيرٍ فِي نَفْسِهِ خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَيْبِ السُّتُرَاتِ وَ أَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِيرَات (همان، خطبه107)؛ ‏سپاس خداوندى را، كه به سبب آفرينش خود بر آفريدگانش تجلّی یافت و با دلايل روشن خود در دلهايشان نمودار گرديد. موجودات را بى‏آنكه فكر و انديشه‏اى به كار دارد بيافريد. زيرا انديشه تنها سزاوار كسانى است، كه داراى ضمير باشند و، در ذات او ضميرى نيست. علم او درون پرده‏هاى غيب را بشكافته ‏و بر عقيده‏هاى رازناك و مكنون احاطه دارد.

این مدرکات موجب حصول شناخت و معرفت خداوند از راه تجلّی او در قوة عاقلة آدمی می‌شود. در این‌صورت راه جدیدی در شناخت فراروی آدمی باز می‌شود که در آن نه‌ـ‌تنها‌ـ بر ابزار مادی و حسی تأکید شده‌است و نه ‌ـ‌تنها‌ـ بر بحث‌های فلسفی و استدلالی؛ در این نوع شناخت گرچه از ابزار حسی ـ‌که بر آثار صنع حضرت باری دلالت داردـ و به کارگیری عقل ـ‌که بر اساس برهان علّی و معلولی به واکاوی و استنتاج دلیل وجود حضرت حق می‌پردازدـ استفاده می‌شود، اما این شواهد هیچگونه اتحادی با ذات حضرت باری ندارد. درواقع ذات پروردگار را پیراسته از هرگونه اوهام و موهومات تصور می‌کند (دین‌پرور، 1390: 33).

ای برتر از خیال و قیّاس و گمان و وهم    وز هرچه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم

مجلس تمام گشت و به آخر  رسید عمر    ما همچنان در اول وصف  تو  مانده ایم

(مقدمه گلستان سعدی)

عدم محدودیت در ذات خدا

امام(ع) در عین این‌که از راه جنبه‌های حسی، افقی بر شناخت عقلانی پروردگار می‌گشاید؛ اما به نفی هرگونه تصویرگری، تشبیه، ادراک و… هرچیزی که وجود خداوند را دستخوش ترکیب، محدودیت و پدیده بودن کند، می‌پردازد.

امام(ع) در بحث‌های توحیدی خویش به نفی درک خداوند از طریق حوّاس ظاهری می‌پردازد. اندیشه‌ای که در مسیحیت بروز یافت و تجسم خداوند را برای مردمان تداعی کرد و برخی از فرقه‌های اسلامی نیز همچون فرقة مجسِّمه بر این باورند. از نگاه امام(ع) اگر آدمی تصوری از خداوند در ذهن داشته باشد، درواقع وجود نامحدود خداوند را محدود کرده‌است، زیرا وجود نامحدود در دایرة محدود اوهام و افکار بشر نمی‌نشیند.

عدم کیفیت در ذات خداوند

تصور و کیفیت قائل شدن برای حضرت حق با حقیقت خداوند در تعارض است. ابن‌میثم بحرانی در شرح خود می‌نویسد اندیشة بشری در بحث تصور ویژگی‌هایی را از قبیل سطح، حجم، زوجیّت و فردیّت، یا کیفیّات حسی مانند رنگ و بو یا سردی و گرمی و…بر ذات خداوند مترتب می‌داند. این کیفیات هرگز در ذات حضرت حق راه ندارد و جدا از وجود نامتناهی خداوند است. امام در این زمینه فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لَا تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ وَ لَا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ الدَّالِّ عَلَى قِدَمِهِ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى وُجُودِه‏ (همان، خطبه227)؛ سپاس و ستايش خداى را كه حواس او را درنيابد، و درگاهى او را در بر نگيرد، و هيچ ديده‏اى او را نبيند، و هيچ حجابى او را نپوشد؛ خداوندى كه بر قديم بودنش پديده بودن آفريدگانش دلالت كند.

و در فرازی دیگر فرمود:

مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لَا إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ تَوَهَّمَهُ كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَابِ آلَةٍ مُقَدِّرٌ لَا بِجَوْلِ فِكْرَةٍ غَنِيٌّ لَا بِاسْتِفَادَةٍ لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ (همان، خطبه228)؛ يكتايش ندانست آنكه، برايش كيفيتى انگاشت و به حقيقتش نرسيد آنكه براى او همانندى پنداشت. آنكه به چيزى همانندش ساخت، بدو نپرداخت و آنكه، به او اشارت كرد و يا در تصورش آورد، قصد او ننمود. هر چه كنه ذاتش شناخته آيد، مصنوع است و هر چه قيامش به ديگرى بود، معلول است. خداوند فاعل است ولى نه با ابزار، تعيين كننده است ولى نه با جولان فكر و انديشه، بى‏نياز است نه آن‌كه ازكس سودى برده باشد. زمان همراه او نيست و ابزار و آلات به مددش برنيايند. هستى او بر زمان‌ها پيشى دارد. وجودش بر عدم مقدّم است. ازليّتش را آغازى نيست.

عدم تصور اعضا و جوارح برای خداوند

خداوند متعال در دایرة حواس نمی‌گنجد. بنابراین نمی‌توان برای او هرگونه عضو یا شبیه به آن‌را در نظر گرفت. امیرمؤمنان(ع) نیز در بیانی بر این نکته تأکید داشته و تصور وجود اعضا و جوارح را در وجود پروردگار نفی می‌کند.

وَ لَا يُوصَفُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْأَجْزَاءِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَعْضَاءِ وَ لَا بِعَرَضٍ مِنَ الْأَعْرَاضِ وَ لَا بِالْغَيْرِيَّةِ وَ الْأَبْعَاض‏ (همان)؛ هرگز به داشتن اجزاء و اعضاء، و جوارح توصيف نشود. نه او را به هيچ يك از «اعراض» توان وصف كرد، و نه اجزائى دارد كه با جزئى ديگر ناسازگارى و دوگانگى داشته باشد.

از آنجا که هرکدام از ویژگی‌های عضوی، به تجسم ذهنی آدمی منتج می‌شود، بنابراین در ذات باری راه نداشته و اگر چنین باشد بر پدیده بودن او دلالت خواهدکرد. امیرمؤمنان(ع) حتی ذکر ویژگی‌هایی چون بزرگ و عظیم را اگر به بزرگی جسمی و فیزیکی تصور شود، نفی می‌کند و این صفات را ناظر بر شأن حضرت حق می‌داند، نه تجسم او:

لَيْسَ‏ بِذِي‏ كِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً وَ لَا بِذِي عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَايَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِيداً بَلْ كَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَاناً (همان، خطبه227)؛ بزرگي اش به گونه‏اى نيست كه داراى ابعاد باشد و اين ابعاد سبب بزرگى جسم او گردند و عظمتش به گونه‏اى نيست كه غايات به او خاتمه يابند و او را درحالى‌كه، داراى جسد است، بزرگ نشان دهند. بلكه، شأن او و سلطنت او بزرگ است.

عدم محدودیت در ظرف زمان و مکان

خداوند خود خالق مکان و زمان است. امیرمؤمنان(ع) ذات باری را برتر از ظرف زمان و مکان دانسته و وجود هستی‌بخش خداوند را برتر از این گنجایش محدود معرفی می‌کند. چنان‌که در مورد لامکانی بودن خداوند می‌فرماید:

لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ (همان، خطبه64)؛ در اشياء حلول نكرده، كه توان گفت در درون آن‌هاست و از آن‌ها دور نيست، كه توان گفت جدا از آن‌هاست.

و در فرازی دیگر فرمود:

تَعَالَى عَمَّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفَاتِ الْأَقْدَارِ وَ نِهَايَاتِ الْأَقْطَارِ وَ تَأَثُّلِ الْمَسَاكِنِ وَ تَمَكُّنِ الْأَمَاكِنِ فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ وَ إِلَى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ (همان، خطبه162)؛ پاكيزه باد نامش از آن‌چه مشركان و تشبيه‏كنندگان بدو نسبت دهند از خصوصيّات پديدگان چون مقدار و ابعاد سه‏گانه، و گزينش مسكن و جاى گرفتن در مكان. محدوديّت و چهار چوب، ويژه مخلوقات است و به غير ذات پاك الهى نسبت داده شود. ‏

همچنین در نفی بعد محدودیت زمان در خداوند می‌فرماید:

لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ (همان، خطبه228)؛ زمان همراه او نيست و ابزار و آلات به مددش برنيايند. هستى او بر زمآن‌ها پيشى دارد. وجودش بر عدم مقدّم است.ازليّتش را آغازى نيست.

برهان علیّت

راه دیگر شناخت حضرت حق تفکّر در پدیده‌ها و استنتاج از روابط علّی و معلولی است. زیرا اگر پدیده‌ها نیازمند علت‌اند، مجموعة پدیده‌ها سلسلة ممکن‌الوجود را تشکیل می‌دهد که در مجموع نیازمند علت تامّه هستند و تنها علت تامّة مؤثر باید در خارج از این مجموعة حدوث و پدیده بودن باشد، که همان ذات باری‌تعالی است (ابن‌میثم، 1375: ج3/430). بنابراین فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ… (نهج‌البلاغه، خطبه152)؛ ستايش خداوندى را كه آفريدگانش بر وجود او راهنماينده‏اند و چون جامه حدوث بر تن دارند، كه پديد مى‏آيند و از ميان مى‏روند، بر ازلى بودنش دلالت دارند.

در نتیجه چون درک وجود خداوند بنابر برهان عدم احاطة محاط بر محیط و حادث بر قدیم ناممکن است. امام(ع) در فراز بعدی می‌فرماید:

لَهُ لَا تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ لِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ وَ الْمَصْنُوعِ وَ الْحَادِّ وَ الْمَحْدُودِ وَ الرَّبِّ وَ الْمَرْبُوبِ (همان)؛ حواس ما، حقيقت ذات او نتواند شناخت و، هيچ پرده‏اى مستورش نتواند داشت، زيرا فرق است ميان آنكه صانع است و آن‌چه مصنوع است و ميان آن‌چه محدود كننده است و آن‌چه محدود شونده و ميان آن‌چه پرورنده است و آن‌چه پرورش مى‏يابد.

هشدار!

اگر چنین است که دست‌یابی به کنه ذات پروردگار برای انسان ناممکن است، پس مردمان تکلیفی ندارند تا در این موضوع کنکاش کنند ودر راه رسیدن به حقیقتی که در تیررس استعداد و توانایی‌های آن‌ها قرار نگرفته است، تلاش نمایند. ازاین‌رو امام(ع) مردمان را از کنکاش و جستجو از کنه ذات حضرت حق باز می‌دارد و می‌فرماید:

هر كه در كار خداشناسى به‌رأى و قياس خودش تكيه كند گمراه گردد و كارها برايش دشوار شود (آمدی، 1383ق: ج5/463).

مفهوم توحید

امام علی(ع) آغاز دین را معرفت خداوند و ایمان به یگانگی او می‌داند. کم‌ترین حد شناخت خداوند اقرار به شایستگی ـ تنها او‌ـ بر پرستش است و ذات حضرت حق مانند و شبیه هیچ چیزی نیست (کلینی، 1363: ج1/251). در نهج‌البلاغه نیز می‌فرماید:

َأوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُه (نهج‌البلاغه، خطبه1)؛ آغاز دين، شناخت خداست، و شناخت راستين، حق باورى و دل بدو دادن است، و باور كامل، پيرايش ذاتش از آلايشِ شرك است‏.

مرحلة کمال شناخت تصدیق خداوند است و اقرار به یگانگی او، گویا کشف درونی آدمی با اقرار به زبان مجسم می‌شود. کمال تصدیق حضرت باری‌تعالی رسیدن به مقام توحید و واحد دانستن خداوند در ذات و صفات می‌شود[1].

از مجموعة سخنان امام علی(ع) چنین بر‌می‌آید که توحید، به‌عنوان فعل آدمی‌، پس از تحقق شناخت نسبی خداوند به‌دست می‌آید و درجه‌ای والا از تصدیق او است. بر این اساس ذات باری‌تعالی از یک سو از ابتدا و پیش از خلقت، یکتا بوده، هم‌چنان‌که در حین خلقت و پس از آن؛ و ذات باری منزّه است از این‌که مصاحب و فرزند داشته باشد؛ و از سوی دیگر حضرت حق از هرگونه تصور و شباهت با مخلوقات مصون است و هیچ‌گونه ترکیبی در ذات او راه ندارد. بنابراین در منظر امیر(ع) هرگونه تصور از خداوند مردود است و آن وجود مقدس هرگز به افکار و اوهام بشری راه ندارد. اینک به نمونه‌ای از گفتار امیر توجه کنید:

التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَه (نهج‌البلاغه، حکمت462)؛ توحيد اين است كه خدا را به تصوّر در نياورى‏.

وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَيْسَ مَعَهُ إِلَهٌ غَيْرُهُ (همان، خطبه35)؛ و شهادت مى‏دهم كه معبودى جز الله نيست و هيچ خدايى غير از او و با او نباشد.

وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ الْأَوَّلُ لَا شَيْ‏ءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ لَا غَايَةَ لَهُ (همان، خطبه84)؛ گواهى دهم كه جز «اللّه» خداوندى نيست، يكتا و بى‏انباز است نخستِ نخستين كه چيزى پيش از او نبوده، آغاز است هر آغاز را و پايان است هر پايان را.

الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا السِّرُّ الْإِعْلَانَ وَ الْقَلْبُ اللِّسَانَ (همان، خطبه100)؛ او نخست نخستين است و پايان است پايان را. و چون عالم هستى از فيض وجود او سرچشمه گرفته است، پس واجب آمد كه پيش از اويى نباشد؛ و از آنجا كه او نهايت هستى است و هر چيزى قوامش به اوست، پس لازم آمد كه پايانى بر او نباشد. و شهادت دهم كه جز «اللّه» آفريدگارى نيست شهادتى كه در آن نهان و آشكار، و قلب و زبان با هم برابر و هماهنگ‏اند.

نقش توحید در زندگی انسان

توحیدی که محصول معرفت و شناخت حقیقی باشد، عنصری مؤثر در زندگی آدمی است و همة حرکات و سکنات، اوهام و افکار آدمی را تحت سلطة خویش قرار داده و رویکرد زندگی آدمی را در همة ابعاد تحت تأثیر قرار می‌دهد. می‌توان این‌گونه پنداشت که اندیشة توحیدی سرمنشاء همة فضائل و کمالات در زندگی انسان است.

استاد سیدجمال‌الدین دین‌پرور دربارة این موضوع می‌نویسد:

امام به مسئله توحید نه تنها به‌عنوان یک اعتقاد فردی که به عنوان زیربنای یک جامعه توحیدی می‌نگرد و بر این اساس عالی‌ترین قالب را برای بیان مسائل توحیدی انتخاب کرده و به نمایش می‌گذارد. از نکات برجسته خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه مطرح کردن انسان و شگفتیهای خلقت اوست که با مطالعه و تفکّر و توجه و بررسی در وجود خویش، زودتر به معرفت الهی پی می‌بریم. نکته دیگر این‌که امام در خطبه‌ها و سخنان خود رازهای آفرینش و همچنین خلقت حیواناتی چون مورچه، ملخ، زنبور، طاووس و غیره را مدنظر قرار می‌دهد تا نکات توحیدی و علمی جالب را فراروی انسان‌ها قرار دهد که حتی امروز نیز با پیشرفت علم هنوز بکر و محیرالعقول است(دین‌پرور ،1385: 110).

[1] منشور جاودانه، ذیل تفسیر خطبه اول.

اقبال نهج البلاغه

توسعه نهج‌البلاغه در جهان اسلام
نهج‌البلاغه، همان‌گونه که شریف‌رضی پیش‌بینی کرده بود، از همان ابتدای امر با اقبال و استقبال علما، ادبا و اهل‌فن روبه‌رو شد و در طول هزار سال عمر خود در دسترس دانشمندان و طلاب قرار گرفت. آنان به مطالعه و حفظ آن می‌پرداختند و در خطبه‌ها و خطابه‌ها به آن استناد می‌کردند. و اندیشمندان و محققان بر آن شرح و تفسیر می‌نوشتند و به ترجمة تمام یا بخشی از آن اقدام می‌کردند (دین‌پرور، فصلنامه نهج‌البلاغه، ش2/42).
نهج‌البلاغه به طور کلی مرزهای جهان اسلام را درنوردید. ابن ابی الحدید شارح نهج‌البلاغه که خود بیش از هزار بار نهج‌البلاغه را مطالعه کرده می‌نویسد:
بسیاری از مورخان و محدثان بسیاری از نهج‌البلاغه را نقل کرده‌اند در حالی‌که شیعه هم نیستند. افزون بر این هرکس که به فن خطابه و سخنوری آشنا باشد و از علم بیان و ذوق و استعداد برخوردار باشد، تشخیص می‌دهد که این سخن در چه سطحی از بلاغت قرار دارد. وقتی نهج‌البلاغه را مطالعه می‌کنید، درمی‌یابید که همه آن یک نفس و یک آهنگ و یک اسلوب است، مانند جسمی بسیط که همة آن یکسان است و مانند قرآن کریم…از یک منبع سرچشمه گرفته و با یک روش و فن و نظم پدید امده است (همان، به نقل از ابن ابی‌الحدید)..
شریف رضی پس از اتمام کتاب نهج‌البلاغه نسخه دست‌نویس آن‌را در کتابخانه خود در بغداد قرار داد و برخی از شارحان متقدم نهج‌البلاغه مانند ابن ابی الحدید و علامه قطب راوندی آن نسخه را دیده و از آن بهره برده‌اند و نسخه‌نویسان نیز نسخه‌های متعددی از آن‌را نوشتند که در سراسر جهان اسلام منتشر شد. به‌گونه‌ای که می‌توان گفت قبل از اختراع صنعت چاپ، کتاب نهج‌البلاغه یکی از پرتیراژترین کتاب‌های دوران بوده است. نکتة مهم در نسخه‌های برجای مانده از نهج‌البلاغه، اجازاتی است که بر آن‌ها نوشته شده‌است (پیشین).
اجازه‌نویسی از سنت‌های مهمی است که در علم حدیث وجود دارد. بدین معنی که حدیث روایت شده را در یک نظام مشخص و مستند تدوین می‌کردند. زیرا هر حدیث نقل شده نمی‌تواند قابل وثوق باشد. سید عبدالزهرا خطیب در کتاب مصادر نهج‌البلاغه نوزده اجازه بر نهج‌البلاغه نقل می‌کند که این خود دلیلی بر مستند بودن نسخه‌های به دست آمده از نهج‌البلاغه است.
نهج‌البلاغه از همان زمان صدور مورد تدریس قرار گرفت. عده‌ای از علما و محدثین نهج‌البلاغه را از شریف‌رضی(ره) روایت کرده‌اند. بدین‌ترتیب رضی خود نهج‌البلاغه را برای شاگردانش تدریس می‌کرده است.
ویژگی‌ ممتاز نهج‌البلاغه
شاید بتوان مدعی شد برجسته‌ترین ویژگی نهج‌البلاغه، گسترة موضوعی وسیعی است که صاحب نهج‌البلاغه با تکیه بر دانش وسیع و علم لدنی خود به آن‌ها پرداخته است. سخنان امام گاه همچون یک فیلسوف موضوعات دقیق فلسفی و کلامی را به میدان می‌کشد و گاه همچون پدری مهربان و دلسوز فرزند و فرزندان خود را نصیحت کرده و آیین زندگی را به آنان می‌آموزد. گاه در جایگاه یک حاکم مقتدر، فرماندار خود را به ولایت‌های مختلف می‌فرستد و دستورالعمل‌هایی شامل آیین حکمرانی به آن‌ها ارائه می‌دهد که به ریز مسائل اداری و مدیریتی پرداخته و فرماندار خود را متوجه تمامی مسائل پیش رو می‌نماید. گاه چون یک فرماندة نظامی مسائل نظامی را با سپاهیان خود در میان می‌گذارد و گاه چون یک مصلح اجتماعی مشکلات اجتماعی را به مردم گوشزد کرده و آن‌ها را در جهت رفع مشکلات ترغیب می‌کند.
استاد مطهری: سخن هرکس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده‌اش به آنجا تعلق دارد؛ طبعا سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد، نشانگر روحیه‌ای است که در انحصار دنیای خاصی نیست.
استاد مطهری در یک تقسیم‌بندی کلی موضوعات نهج‌البلاغه را به بخش‌های زیر تقسیم کرده است:
خداشناسی، عبادت و سلوک، حکومت و عدالت، اهل‌بیت و خلافت، حماسه و شجاعت، ملاحم و مغیبات، شکایت و انتقاد از مردم زمان (مردم شناسی)، اصول اجتماعی، اسلام و قرآن، اخلاق و تهذیب (مطهری، مجموعه آثار، ج16/372).
استاد لبیب بیضون در کتاب تصنیف نهج‌البلاغه، 9باب، 49 فصل و 425 موضوع را در تقسیم‌بندی خود گنجانده‌ است ؛ و موضوع‌بندی نهج‌البلاغه تصحیح و طبع بنیاد نهج‌البلاغه، چهارده موضوع اصلی و بیش از 500 موضوع فرعی را در خود گنجانده‌است .
اگر هریک از این تقسیم‌بندی‌ها را مدنظر قرار دهیم، این نکته به‌دست می‌آید که آن‌چه در یک نظام ارزشی نهفته است، یعنی تبیین مسائل و راهکارهای کلی در موضوعات سیاست و حکومت، اقتصاد، آموزش و پرورش، مدیریت، حقوق، عدالت و علوم اجتماعی؛ در نهج‌البلاغه تبیین شده‌است؛ به‌طوری‌که متخصصان حوزه‌های موضوعی گوناگون می‌توانند با مراجعه به این کتاب مبانی نظری هریک از این مباحث را تدوین و بر اساس آن، مدل و الگویی برای شرایط حال فراهم آورند.
برخی امتیازهای نهج‌البلاغه
نهج‌البلاغه دارای امتیازهای ویژ‌ه‌ و منحصر به فردی است که به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم:
جامعیّت
همان‌گونه ‌که پیشتر اشاره شد، گسترة موضوعی مباحث نهج‌البلاغه بسیار وسیع است. در نهج‌البلاغه از دقیق‌ترین مباحث علمی تا مواعظی که ساده‌ترین و امَی‌ترین افراد را مخاطب قرار می‌دهد، می‌توان سراغ گرفت. به‌عبارتی نهج‌البلاغه همة گونه‌های افراد بشر را در هر سطح از نیازمندی پوشش می‌دهد؛ یعنی اگر فیلسوفی با نگاه ژرف‌ فلسفی به نهج‌البلاغه نظر افکند، بهرة خویش را از این کتاب می‌برد، همان‌گونه که یک فقیه و اصولی می‌تواند مطلوب خود را از آن به‌دست آورد؛ درعین‌حال که یک فرد ساده و معمولی نیز می‌تواند با مطالعة نهج‌البلاغه بر حسب نیاز خود بهره وافی را ببرد. استاد مطهری در بیان جامعیّت نهج‌البلاغه می‌گوید:
از امتيازات برجسته سخنان اميرالمؤمنين كه به نام «نهج‌البلاغه» امروز در دست ماست اين است كه محدود به زمينه خاصى نيست. على به تعبير خودش تنها در يك ميدان اسب نتاخته است، در ميدآن‌هاى گوناگون- كه احياناً بعضى با بعضى متضاد است- تكاور بيان را به جولان آورده است. نهج‌البلاغه شاهكار است اما نه تنها دريك زمينه مثلًا موعظه يا حماسه يا فرضاً عشق و غزل يا مدح و هجا و غيره، بلكه در زمينه‏هاى گوناگون كه شرح خواهيم داد. اينكه سخن شاهكار باشد ولى در يك زمينه، البته زياد نيست و انگشت شمار است ولى به هر حال هست. اينكه در زمينه‏هاى گوناگون باشد ولى در حد معمولى نه شاهكار، فراوان است، ولى اينكه سخنى شاهكار باشد و در عين حال محدود به زمينه خاصى نباشد از مختصات نهج‌البلاغه است (مطهری، مجموعه آثار، ج16/373).
جاودانگی
مباحث مطرح شده در کتاب نهج‌البلاغه، ظرف زمان و مکان را درنوردیده و در هر حال برای افراد قابل استفاده است و این یکی از ویژگی‌های خاص نهج‌البلاغه است و می‌توان ادعا کرد که آثار دیگر، گرچه ممکن است در زمان خود با اقبال مواجه شده باشند، اما هیچکدام برای هر عصر و نسل مورد استفاده نبوده است. ریشة این مبحث را می‌توان در علم الهی صاحب نهج‌البلاغه جست. از آنجا که ریشه علم صاحب نهج‌البلاغه مبتنی بر علم لدنی و وحی است، ازاین‌رو محصول آن نیز با علوم دیگران متفاوت است. زیرا در علم الهی و قرآنی یقین بر شک مقدم است؛ درست نقطه مقابل دستاوردهای بشری که از شک شروع می‌شود و با تجربه فرضیه‌های آدمی اثبات یا رد می‌شود. این مسئله منشاء تفاوت میان علم الهی و علم بشری است که خداوند سبحان علم خویش را به اولیای خاص خودش منتقل نموده است (فلاطوری، فصلنامه نهج‌البلاغه، ش2/ 104).
بر این اساس علم صاحب نهج‌البلاغه به‌گونه‌ای است از اصالت ذاتی برخوردار است و به عنوان قانون در بستر زمان جاری می‌شود. ازاین‌رو نهج‌البلاغه متعلق به زمان خاصی نبوده و کلامی جاودانه است.
واقع گرایی
یکی دیگر از ویژگی‌های نهج‌البلاغه واقع‌گرایی آن است که البته با ویژگی جاودانگی در ارتباط بوده اما خود به‌عنوان یک ویژگی از ارزش و اعتبار خاصی برخوردار است. چرا کلام امام این‌گونه است؟ امیرمؤمنان(ع) با واقعیت‌های جهان هستی ارتباطی تنگانگ برقرار کرده‌است. این ارتباط را می‌توان در سه بخش طبقه‌بندی ‌کرد:
– ارتباط امام با خدا: امام تجسم یافتة قرآن است و شناخت او دربارة قرآن و ایمان در حد اعلایی قرار گرفته‌است. امام در پاسخ به سؤال ذعلب یمانی که پرسید: آیا پروردگارت را دیده‌ای؟ فرمود:
آيا چيزى را كه نبينم، مى‏پرستم…چشم‌ها او را به عيان نتوانند ديد، ولى، دل‌ها به ايمان حقيقى دركش كنند (نهج‌البلاغه، خطبه187).
– ارتباط امام با جهان هستی: امیرمؤمنان(ع) همه اجزا و روابط موجود در جهان هستی را آیات و نشانه‌های خداوند تلقی می‌کند و مطابق با دستور قرآن مردمان را به شناخت و آگاهی از جهان هستی فرامی‌خواند. به‌عنوان نمونه امام در مورد دنیا مطالبی را بیان می‌کند از جمله:
إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ؛ دنيا براى كسى كه گفتارش را راست انگارد، سراى راستى است و براى كسى كه حقيقت آن را دريابد، سراى عافيت است و براى كسى كه از آن براى آخرتش توشه برگيرد، سراى توانگرى است و براى كسى كه از آن پند پذيرد، سراى اندرز و موعظه است. دنيا نمازگاه دوستان خداست، مصلاى ملايكه خداست، محل نزول وحى خداست، بازارگاه دوستان خداست كه در آن كسب رحمت كنند و سودشان بهشت است (همان، حکمت126).
ازاین‌رو ارزش دنیا مطابق با برداشتی است که فرد از دنیا دارد، این مطلب به‌مثابه قانون همیشه صادق است.
– ارتباط امام با انسان‌ها: این رابطه با در نظر گرفتن هویت و خصوصیت‌های انسان‌ها قابل درک و توضیح است. از دیدگاه الهی انسان موجودی است که در بالاترین اهداف آفرینش منظور نظر خداوندی بوده و مادامی‌که او خود را با اختیار خود از مجرای حیات، که چشمه‌سار جاری به اقیانوس ابدیّت است بیرون نیاورده، از همه جهات باید مورد احترام و نوازش قرار گیرد. بر این اساس امام ارشادهای خود را با در نظر گرفتن بیان واقعیت با اصول و قوانین بنیادین صورت می‌دهد (جعفری تبریزی، فصلنامه نهج‌البلاغه، ش13/126).
این قوانین جهان شمول بوده و تمام ابنای بشر را بر مبنای فطرت الهی و گرایشهای فطری مورد توجه و تذکار قرار می دهد. از این‌رو با توجه به ارتباط سه‌گانه ای که ذکر شد، کلام امام مطابق با واقعیت است.
فصاحت و بلاغت
نثر نهج‌البلاغه آمیزه‌ای از نثر ساده و مرسل و نثر آهنگین و مسجع است که به مقتضای حال شنونده ایراد شده‌است. در حقیقت امیرمؤمنان(ع) با توجه به نیاز مخاطب نوع گفتار خویش را انتخاب کرده و شیوه سخن را برگزیده است. آنجا که نیاز به گزیده‌گویی است با کم‌ترین الفاظ بالاترین معانی را به خدمت گرفته، چنان‌که در بیانی فرمود: تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا؛ سبكبار شويد تا برسيد. سیدرضی در عظمت این کلام می‌نویسد:
اين كلام بعد از كلام خدا و كلام رسول‌اللّه (ص) با كلام هركس كه سنجيده شود افزون آيد و بر او پيشى گيرد. عبارت: «سبكبار شويد تا برسيد» عبارتى است با كلمات اندك و معانى بسيار. كلام ژرف و سرشار از حكمت؛ و گاه به مقتضای حال سخن را به درازا کشانده و در هر دو حال، مقتضای کلام بر این بوده است (نهج‌البلاغه، خطبه21).
کاربرد به‌جا و نیکوی آیات قرآن، تمثیل، بهره‌گیری مناسب از اشعار خود و دیگران، و همچنین استفاده مطلوب از فنون ادبی و ظرایف بلاغی، عناصری است که کلام را در اوج فصاحت و بلاغت قرار می‌دهد. بهترین کلام در مورد ویژگی کلام امیر، بیان خود اوست که فرمود:
وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه‏ (نهج‌البلاغه، خطبه224)؛ ما اميران سخنيم، سخن در ما ريشه دارد و شاخه‏هايش بر سر ما سايه افكنده.

محتوای نهج البلاغه3؛ حکمت ها

نگاه اجمالی بر محتوای نهج البلاغه

حکمت‌ها

آخرین بخش نهج‌البلاغه  به حکمت‌ها و کلمات قصار اختصاص دارد. حکمت‌های نهج‌البلاغه دربرگیرندة مفاهیم اخلاقی، دینی، فرهنگی و اجتماعی را در قالبی زیبا و بدیع است. حکمت‌ها هم از لحاظ تمثیل و شیوة گفتار و هم از لحاظ محتوا و مفهوم در اوج است. حکمت‌های نهج‌البلاغه به مسائل مبتلابه افراد و جامعه پرداخته‌است. به‌عنوان نمونه به چند کلام از آن حضرت اشاره می‌کنیم:

  • خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مُتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُم‏؛ با مردم به‌گونه‏اى بياميزيد، كه اگر بميريد، بر شما بگريند و اگر بمانيد با شما دوستى كنند (حکمت9).
  • إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْه‏؛ چون بر دشمن ظفر يافتى، عفو و گذشت را شكرانه پيروزيت قرار ده. (حکمت10)
  • إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ؛ چون سرآغاز نعمت به شما رسد با كم سپاسى دنباله آن را نبريد. (حکمت12)
  • وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ؛ فرصت‌ها چون ابر در گذر است، پس از فرصت‌هاى خير بهره‏ور گرديد. (حکمت20).
  • إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَيْرُ وَفِيٍّ طمع، آدمى را بر لب آب آورَد ولى تشنه برگردانَد، ضمانت كند امّا وفا نكند. (حکمت267)
  • مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِه هر كه راز خود نهان دارد، اختيار آن همواره به دست او باشد. (حکمت153)
  • صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّة وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّه سينه دانا گنجينه رازها، و خوشرويى كمند دوستى‏ها، و بردبارى نهان جاى زشتى‏هاست. (حکمت5)
  • إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ؛ دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه گوناگونند، پس كسى كه دنيا را دوست بدارد و بدان دل بندد، آخرت را دشمن دارد و از آن بدش آيد. و آن دو چونان خاور و باخترند، و آن كه بين آن دو جهت حركت كند به هر يك نزديك شود از ديگرى دور گردد، و اين دو چون دو همسر يك شوهرند. (حکمت100)
  • تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِي أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِي آخِرِهِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِي الْأَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِي الْأَشْجَارِ أَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ در آغاز سرما خود را از آن بپاييد و در پايان، پذيرايش باشيد، زيرا آن‌چه با درختان كند با شما نيز انجام دهد كه آغاز آن مى‏سوزاند و پايان آن مى‏روياند. (حکمت128).
  • مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَع؛ آن كه پذيراى صبر نباشد بى‏تابى هلاكش سازد. 180

محتوای نهج البلاغه 2؛ نامه ها

نگاه اجمالی به محتوای نهج البلاغه

نامه‌ها

نهج‌البلاغه همان‌طور که گفته شد دارای 79نامه است. نکته‌ای که در نامه‌ها وجود دارد با توجه به فراز زمانی کتابتشان و مقارن بودن با دوران خلافت ظاهری، بیشتر ناظر بر مسائل حکومتی و مدیریتی بوده، یا  خطاب به معاندان و دشمنان نوشته شده‌است. در این بین چند نامه بیشتر مورد توجه محققان نهج‌البلاغه قرار گرفته است.

  • نامة 3 به شریح قاضی آنگاه که خآن‌های اشرافی و گران‌قیمت برای خود تهیه کرد. امام در این نامه با عباراتی زیبا ماهیّت دنیا را برای او بازگو کرده و ضمن توجه دادن به مسائل شرعی و لغزشگاه‌های شغلی او را نسبت به جایگاه اصلی و دائمی انسان‌ و ضرورت آباد کردن آن آگاه می‌کند. به‌عنوان نمونه می‌فرماید: اگر آنگاه كه آهنگ خريد خانه را داشتى نزد من مى‏آمدى، سندى براى تو مى‏نوشتم كه هرگز ميل خريد اين خانه را به يك درهم يا بيشتر نمى‏كردى. و سند چنين است: خريدار اين خانه، بنده ذليلى است و فروشنده آن بنده ديگرى در آستانه مرگ. او خآن‌هاى از فريب سراى دنيا را خريده كه بر جاى مانده از گذشتگان و سرزمين هلاك شدگان است، و حدود چهارگانه آن بدين شرح است: حدّ نخست: كمين‌گاه آفت‌ها، دو ديگر: دروازه مصيبت‌ها، سوم: پرتگاه هواى نفس تباه‏گر، و چهارم: مزرعه شيطان اغواگر كه ورودىِ خانه از همين جاست. اين فريب خورده آرزوها، اين خانه را از اين محكوم به مرگ به بهاى خروج از عزّتِ قناعت، و ورود در ذلّتِ سؤال و دريوزگى خريده است.
  • نامة 31، امام(ع) از طریق فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) فرزندان معنوی خویش را مخاطب قرار داده و نسبت به مسائل تربیتی و آموزشی و شیوه‌های آن سخن گفته‌اند. (در بحث تربیت گزارش نامه ارائه گردیده است).
  • نامة 45، خطاب به عثمان‌بن حنیف از ارادتمندان امام و کارگزار امام در بصره و از محدثان مورد وثوق اهل سنت؛ آنگاه‌که به امام خبر رسید که در مهمانی اشراف، که فقرا و افراد عادی در آن راهی نداشتند، شرکت کرده‌است. امام او را توبیخ می‌کند و ضرورت‌هایی را متذکر می‌شود که والی باید آن‌ها را مدنظر داشته باشد. برخی نکاتی که امام در این نامه متذکر شده‌اند، عبارت است از: کیفیت زندگی دنیوی، موضوع فدک، تهذیب نفس، رعایت تقوی، دوری از لذت‌های دنیا و زهد ورزیدن نسبت به آن، قناعت‌پیشگی.
  • نامة 47، وصیت امیرمؤمنان در بستر شهادت، این نامه از مهم‌ترین نامه‌های امام است. زیرا امام در بستر مرگ قرار گرفته و به‌عنوان آخرین وصایا نکاتی را به فرزندان خویش گوشزد می‌کند. اهّم مطالب این وصیت عبارت‌اند از رعایت تقوی، پرهیز از دنیا، حق‌گویی در هر شرایطی، دشمنی با ظالم و یاری مظلوم، نظم در امور، اصلاح روابط بین افراد، رعایت حال همسایگان، توجه به یتیمان، عمل به قرآن، توجه نسبت به نماز و حج و جهاد، حفظ وحدت، امر به معروف و نهی از منکر، رعایت عدالت در مورد قاتل خویش.
  • نامة 53، خطاب به مالک اشتر، در آیین حکومت‌داری ومدیریت اسلامی و نخستین سند حکومت‌داری و یکی از فصول درخشان نهج‌البلاغه است. سرفصل‌های مهم این فرمان عبارت است از: والیان و شرایط انتخاب آنها، استقلال دادگاه و قاضی، ارائه راهکار برای حل اختلاف حکمی بین دادرسان، ارائه راهکار برای اصلاح مأموران دولت، توجه به آموزش مأموران دولت، توجه به سازمان‌های اداری و طبقه‌بندی مشاغل، طبقه‌بندی افراد جامعه و ویژگی‌ها و وظایف هر طبقه، توجه به فرماندهان و ارتشیان، تأثیر ایمان و خداشناسی در پرورش روح سلحشوری، جنگ و صلح، توجه به اهمیت معاهدات در اسلام و لزوم پای‌بندی به آن، نشان دادن راه برای انتخاب مأمور واجد شرایط، توجه به مسئولیت وزیران و کارمندان عالی‌رتبه، عقد معاهدات و وظایف رئیس قوه مجریه، مبدأ تفکیک قوا، زیان ناشی از حضور و به‌کارگیری نزدیکان و یاران نادرست، ارائه راهکار برای عدالت اجتماعی، توجه به آرای عمومی، توجه به اقتصاد و اهمیت بازرگانان و صنعت‌گران، توجه به مضرات احتکار و زیان‌های همگانی آن، توجه به حقوق کارگران و طبقه نیازمند برای حفظ امنیت اجتماعی، ارائه راه‌کار برای درمان فقر، یکسان بودن افراد قوی و ضعیف در برابر قانون، وجود ارتباط مناسب بین والی و مردم، پرهیز از ریختن خون به ناحق، توجه به لزوم پیروی از سنت‌های پسندیده پیشین در حکم‌رانی، پرهیز از تعریف و تملق (که سبب ویرانی بنیان حکومت است)، حکومت جهانی اسلام و برابری همة افراد در برابر قانون[1].

نامه‌های نهج‌البلاغه در موضوع‌های زیر قابل تقسیم است:

  • نامه به کارگزاران و فرمان‌های حکومتی؛ شامل نامه‌های: 18-19-27-34-46-52-53-59-67-70-76-78
  • نامه به مأموران دولتی و کارگزاران اقتصادی: 25-26-51-60
  • نامه به سپاهیان: 4- 11-12-13-14-15-16-50-60-79
  • نامه به دشمنان یا پاسخ به نامه‌های آن‌ها؛6-7-9-10-17-28-30-32- 37-39- 48-49-55-64-65-73
  • نامه به مردم: 1-2-29- 38-57-58-62
  • نامه به کارگزاران و استیضاح یا انذار آن‌ها؛ 3- 5-20-21-33-40-41-43-45-61-63-71-75
  • سفارش‌ها، نصایح و نامه‌های متفرقه: 8-22-23-24-31-34-35- 36-42-47-56-66-68-69-72-77
  • پیمان و معاهده:74

[1] منشور حکمت و حکومت، ص9.

محتوای نهج‌البلاغه 1 ؛ خطبه ها

 

نگاهی اجمالی به محتوای نهج البلاغه

خطبه‌ها

شریف رضی، همانگونه که ذکر شد، نهج‌البلاغه را در سه باب خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌ها (کلمات قصار) تدوین کرد. ‌رضی در تنظیم خطبه‌های نهج‌البلاغه ترتیب تاریخ را منظور نداشته، و با سلیقة خود و البته با در نظر گرفتن برخی ضرورت‌ها متن نهج‌البلاغه را تنظیم کرده است. در این بین برخی خطبه‌های نهج‌البلاغه بیشتر مورد توجه و کاوش دانشمندان قرار گرفته که از آن جمله است:

  • خطبة اول نهج‌البلاغه که از آن با عنوان خطبة توحیدیه یاد می‌کنند. این خطبه دربردارندة دقائق توحیدی است. مطالبی که در این خطبه به آن پرداخته شده عبارت‌اند از: توحید، کیفیت آفرینش جهان، کیفیت آفرینش فرشتگان، خصوصیات فرشتگان، کیفیت آفرینش انسان، گزینش پیامبران، بعثت پیامبراکرم(ص)، حج.
  • خطبة سوم (خطبة شقشقیه): این خطبه از معروف‌ترین خطبه‌های نهج‌البلاغه است و دردنامه امام و گویای گله‌های او است. در این خطبه امام به رمزگشایی از آن‌چه بعد از رحلت پیامبراکرم(ص) رخداد، پرداخته و شکایت خود را از غاصبان خلافت ابراز می‌دارد، همچنین به بیان برخی از خصوصیت‌های خلفا پرداخته‌اند. به‌طور مثال طبع خشن و عصبانی خلیفه دوم و به تبع آن اشتباهات در تصمیم‌گیری و عذرخواهی پی‌درپی او و یا رویکرد خلیفة سوم در اسراف و هزینه‌گذاری از بیت‌المال و فساد مالی او و اطرافیانش را گوشزد می‌کند. نکته دیگری که امام در این خطبه به آن پرداخته‌اند شرایط ویژه‌ای است که ایشان را، علیرغم میل باطنی، به قبول خلافت مجبور می‌کند. امام در این خطبه به پرده‌برداری از چهرة حکومت پرداخته و ارزش واقعی آن‌را تبیین می‌کنند و هدفشان از پذیرش حکومت را بیان می‌کنند.
  • خطبه 27 معروف به خطبة جهادیه یکی از مشهورترین خطبه‌های امام است که بسیاری از مورخان و محدثان آن‌را روایت کرده‌اند. این خطبه، پس از حملة غامدی به شهر انبار و به‌بار آوردن فجایع، برای ترغیب مردم به جهاد ایراد شده است. امام(ع) در این خطبه در موضوع‌های فضیلت جهاد، نکوهش کسانی‌که بهانه‌تراشی می‌کنند و از بار جهاد شانه خالی می‌کنند، خصوصیات مردم کوفه و ابراز ناراحتی امام از آن‌ها، مطالبی ایراد کرده‌اند.
  • خطبه82 (غرّاء): امير‌المؤمنين عليه‌السلام در اين خطبه موضوع انسان را از ابعاد گوناگون مورد توجه قرار داده است. همچنين حقايقى درباره خداوند و معرفتی که انسان بايد نسبت به او داشته باشد و گذرگاه انسان در این دنیا و تبیین مقصد و مأوای اصلی آدمی که کجا است و چگونه باید به آن دست یابد؟

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود       به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

موضوعات دیگری نیز در این خطبه مطرح است که عبارت‌اند از: معرفی جهان، تقوی، آزمایش الهی، عبرت‌آموزی از حوادث دنیا، تعویض احوال و آرزوهای بر باد رفته،  سفارش به پارسایی، عبرت از تاریخ.

  • خطبه90 (خطبة اشباح): این خطبه به‌طورکلی موضوع توحید را مورد توجه قرار داده‌ است و در ذیل خطبه مسائلی همچون: شناخت خدا، راه شناخت، خلقت، توصیف آسمان، فرشتگان، توصیف زمین و کیفیت خلقت آن، حضرت آدم(ع)، مسئلة هبوط و اختلاف آدمیان در میان گذاشته شده‌است.
  • خطبه184 (خطبه متقین): در این خطبه امام به سؤال و درخواست یکی از یاران پاک‌نهاد خویش، به‌نام همّام، که مستعد دریافت حقایقالهی بود، مواجه می‌شود. سؤال اینست: ویژگی‌های پرهیزکاران را چنان وصف کن که انگار آنان را می‌بینم. امام در ابتدا با جمله‌ای کوتاه به این مضمون که از خدا بترس و نیکوکار باش که خداوند نیکوکاران را دوست دارد، اکتفا می‌کند، اما او که دلی ژرف‌نگر و آماده داشت، بدین پاسخ بسنده نکرد و در دریافت پاسخ کامل پای فشرد. امام نیز در بیانی مفصل به توصیف اوصاف مردان خدا پرداختند که در این خطبه حدود 50 صفت برای پرهیزگاران به شیواترین الفاظ و دقیق‌ترین بیان به توصیف درآمده است. همّام از این انتباه و بیداری سرمست شد و باده‌نوشان فریادی کشید و از این جهان رخت بربست.
  • خطبه 193: سوگ‌نامه و دردنامة امیرمؤمنان(ع) در سوگ از دست دادن همسر نمونه خویش سیدة زنان عالم حضرت زهرا (س) است آنگاه که او را به خاک می‌سپارد و با پیامبراکرم(ص) سخن به گلایه می‌گشاید.

به‌طور کلی فهرست موضوعی خطبه‌های نهج‌البلاغه را می‌توان به‌صورت زیر دسته‌بندی کرد:

خطبه‌های اخلاقی: 43-63-76-64-82-99-111-113-140-143-149-153-188-203-204-220-221…

اعتقادی: 49-67-72-96-100-104-112-115-152-179-227-231-236-239…

اخلاقی‌ـ اعتقادی:12-20-83-85-86-90-94-110-114-120-132-133-141-144-154-157-162…

اخلاقی ـ اجتماعی: 52-167-193-209

اقتصادی: 225- 232

اخلاقی – اقتصادی: 117-142

تاریخ سیاسی: 164-170-229-240

سیاسی: 30-40-59-60-68-84-135-148-168-177…

علمی: 210-234

نظامی:124

خودشناسی در نهج البلاغه

شناخت

شناخت مهم‌ترین رکن و اساس تعالیم اسلامی است. انسان بر اساس شناخت پرورش یافته و به فردی دین‌مدار ترفیع می‌یابد. زیرا شناخت ملاک حرکت و اعمال انسان است. به‌طورمثال فرض کنید قصد مسافرت از شهری به شهر دیگر دارید. در این‌صورت اگر شناخت کافی از وضعیت راه‌ها و جاده‌ها، شرایط فیزیکی و اقلیمی مسیر و… داشته باشید به‌طور قطع می‌توانید در کم‌ترین زمان و با بیشترین ایمنی به مقصد خود برسید. این حقیقت در طی طریق زندگی معنوی و دینی انسان نیز جاری است. درواقع بر هر فرد مسلمان واجب است که هر عمل و حرکتی را بر پایه شناخت و آگاهی به انجام رساند. قرآن‌کریم می‌فرماید:

وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصيرُ؛ نابینا و بینا برابر نیستند (فاطر/19)[1].

امیرمؤمنان(ع) بر مسئله شناخت تأکید داشته و اعمال و رفتار مردمان را، بدون شناخت، فاقد ارزش می‌داند. ازاین‌رو خطاب به کمیل فرمود:

يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَة؛ ای کمیل! هیچ کار و حرکتی نیست که تو در آن محتاج شناخت و معرفتی (کاشف‌الغطاء، بی‌تا: 147).

انسانی که در طول زندگی به شناخت صحیح دست یابد، واجد صفت حکیم می‌شود. شناخت درواقع پلی است به‌سوی حکمت و زندگی حکیمانه؛ و حد نهایت آن جزو اسما و صفات الهی است و مرتبة بعد از آن، در انسان کامل (امامان معصوم)، که مظهر اسم اعظم خداوند بوده و از حکمت علمی و عملی برخوردارند، متجلّی است[2].

انسان‌ها نیز در مسیر زندگی در صورت بروز شناخت‌های اصیل می‌توانند به صفت حکیم موصوف گردند. در این‌صورت گفتار و عملکرد آن‌ها به‌نسبت منطبق با حق و حکمت می‌گردد.

نقش عقل و تفکّردر شناخت

در مکتب نهج‌البلاغه شناخت و معرفت در سایة تفکّر، تعقل و اندیشه حاصل می‌شود. بر این اساس به فرزند خویش می‌فرماید:

َإِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْق‏؛ بى‏نيازترين بى‏نيازى عقل است و بزرگترين نادارى، نابخردى است (نهج‌البلاغه، حکمت37).

نقش تعقل و درک درست در تعالیم وحیانی مورد توجه امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفته‌است. در فرهنگ علوی انسان‌ها باید خرد و اندیشه خود را در بوتة نقد علوم وحیانی قرار داده و بدین‌وسیله استعداد‌های عقلی خویش را بارور سازند. در این‌صورت انسان‌ها می‌توانند در سایة خرد قرآنی خویش، داوری‌های درست از جریان‌های پیش‌رو داشته باشند. ازاین‌رو امام(ع) فرمود:

اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ (همان، حکمت94)؛  هر خبرى را كه بشنويد به دقّت بررسى كنيد و در زير و بالاى آن بينديشيد و تنها به شنيدن و باز گو كردن بسنده نكنيد، كه راويان دانش بسيار، ولى درك كنندگان آن اندك‌اند.

تفکّر و اندیشه به‌عنوان تمرین در بهره‌گیری بیشتر از نیروهای باطنی و قلبی است، که در وجود آدمی نهفته است. برهمین اساس در تفکّر دینی یک ساعت تفکّر را برتر از 70 سال عبادت دانسته‌اند (پاینده، 1382: 519). نیروهای ادراکی انسان در سایة تفکّر بالنده شده و تفکّر به رشد و توسعة قوای عاقله می‌انجامد. در نتیجه استعدادهای انسان تبلور و بروز یافته و منجر به پیشرفت آدمی در زندگی می‌شود. ازاین‌رو امیرمؤمنان(ع) فرمود: وَ مَنْ تَفَكَّرَ أَبْصَر؛ آن‌که بیاندیشد  بینا می‌شود (نهج‌البلاغه، نامه31)؛ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ؛ فكر، آينه‏اى روشن است (همان، حکمت357)؛ لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّر؛ هيچ دانشى چون تفكّر نیست (همان، حکمت109).

شناخت سودمند:

مکتب نهج‌البلاغه بر فراگیری دانش سودمند تأکید دارد و به معرفی آن می‌پردازد. امیرمؤمنان(ع) در بیان صفات پرهیزاران می‌فرماید:

وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُم؛  گوش‌های خویش را وقف بر علم سودمند برای خویش کرده‌اند (همان، حکمت184).

از نظر امام(ع) دانستن، تنها کلید شناخت و رسیدن به معرفت نیست. بلکه آموختن دانشی سودمند است که در آن خیری برای انسان متصور شود. از‌این‌رو فرمود:

فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا يَحِقُّ تَعَلُّمُه‏ (همان، نامه31)؛ بهترین گفته آن است که سود برساند و بدان دانشی که سود نداشته باشد. خیری در آن نیست و از علمی که آموختن آن شایسته نیست خیری به دست نمی‌آید.

در منظر امام دانش سودمند دانشی است که آدمی را در مسیر زندگی راهنمایی کرده و طریق صحیح را به او نشان دهد. امیرمؤمنان(ع) در توصیف عقل کارامد و سودمند می‌فرماید:

كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِكَ؛ در عقل تو همين بس كه راه سقوطت را از راه رشدت روشن سازد (همان، حکمت413).

عقل انسان از طریق شناخت صحیح به فعلیّت و بهره‌وری می‌رسد. شناخت نیز حاصل دو عامل دانش مفید و تجربه است.

محدودیت انسان در شناخت

مکتب نهج‌البلاغه گرچه راه شناخت و فراگیری دانش سودمند را به انسان‌ها گوشزد می‌کند، اما انسان‌ها را از  محدودیت‌های موجود در مسیر شناخت مطلع می‌کند. حقیقت این است که آدمی هرگز نمی‌تواند بر همه علوم شناخت پیدا کند و باید محدودیت خود را در کسب دانش بپذیرد و ندانستن یا نفهمیدن خویش را حمل بر واقعیت نکند و همیشه به ظرفیت محدود دانش خویش توجه داشته باشد. بنابراین به فرزند خویش می‌فرماید:

فَإِنْ أَشْكَلَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِكَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِكَ فَإِنَّكَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بِهِ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَكْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ يَتَحَيَّرُ فِيهِ رَأْيُكَ وَ يَضِلُّ فِيهِ بَصَرُكَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِك؛ اگر چیزی از امور بر تو دشوار آمد، آن‌را از نادانی خویش نسبت به آن بدان، زیرا تو نخست نادان خلق شدی و سپس علم آموختی و دانا شدی. چه بسیار چیزها که نه‌ می‌دانی و نه می‌توانی درباره آن‌ها نظر بدهی و راهی به جایی ببری؛ و بعدها از آن‌ها آگاه خواهی شد (همان، نامه31).

خودشناسی

شناخت نفس و پی بردن به ویژگی‌ها و استعدادهای ذاتی، گام اول در راه تهذیب و پیمودن طریق تکامل در زندگی آدمی است. انسان تا از استعدادهای خود باخبر نباشد، نمی‌تواند در راه شکوفایی آن‌ها اقدامی انجام دهد، چون اقدام مناسب نیازمند شناخت است. از این‌رو امیرمؤمنان(ع) سودمندترین شناخت‌ها را آگاهی فرد نسبت به خویشتن می‌داند.

وجود آدمی دارای دو بعد جسمی و روحانی (مادی و معنوی) است. آگاهی از تفکیک این دو بعد و نیز شناخت ویژگی‌های روحی، مددرسان انسان است تا بتواند از استعدادهای درونی خود به بهترین نحو استفاده کند. این‌گونه شناخت آن‌قدر مهم است که امیرمؤمنان(ع) فقدان آن‌را موجب نابودی آدمی می‌داند و می‌فرماید:

هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَه؛ آن‌كس كه منزلت خويش نشناسد به هلاكت رسد (نهج‌البلاغه، حکمت141).

آگاهی از قدر و منزلت والای انسان در مکتب نهج‌البلاغه مبیّن ارزش وجودی او بوده و او ارزش و کمال خویش را با هیچ چیز جابجا نمی‌کند و همواره در حفظ آن می‌کوشد. از این‌رو فرمود:

الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ  وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَه (نهج‌البلاغه، خطبه102)؛ دانا كسى است كه قدر خويش شناسد، و در نادانىِ آدمى همين بس كه ارزش خود نداند.

انسان آن‌گاه که بر ارزش‌های وجودی خویش آگاهی پیدا کرد، در حفظ گوهر وجودی خویش کوشیده و به هیچ قیمتی راضی نمی‌شود کرامت وجودی خود را به دست تباهی بسپارد و خویشتن خویش را با عواملی چون گناه به سقوط بکشاند. امیرمؤمنان(ع) در این خصوص می‌فرماید:

أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضا (همان، نامه31)؛ (سخن درباره شناخت ارزش خویش است) خود را از هر پستی دور نگاه دار، هرچند تو را به خواسته‌ات برساند، زیرا در برابر آن‌چه از خود می‌دهی، هرگز معادلی به دست نخواهی آورد.

پیوند شناخت با ایمان و عمل

شناخت انسان اگر در چهارچوب اصلی خویش، درست و صحیح شکل بگیرد، پیوندی ناگسستنی با ایمان و عمل آدمی برقرار کرده و در نتیجة ایمان استوار و عمل صالح به‌وجود می‌آید. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

وَ بِالْإِيمَانِ يُعْمَرُ الْعِلْمُ (همان، خطبه155)؛ باغ دانش از چشمه‏سار ايمان سرسبز و شاداب گردد.

در فرازی دیگر نیز می‌فرماید:

فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى وَ مُشَارَكَةِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِيحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِيقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِيقَهُ وَ سَلَكَ سَبِيلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ كُلِّ وَارِدٍ عَلَيْهِ وَ تَصْيِيرِ كُلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ كَشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِيلُ فَلَوَاتٍ يَقُولُ فَيُفْهِمُ وَ يَسْكُتُ فَيَسْلَمُ قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَه (همان، خطبه86)؛  (انسان آگاه و با شناخت) پس، از كور دلى و همسويى بلهوسان رسته، گنج هدايت و قفل مهلكه گشته، آگاهانه راه خود را يافته و سپس قاطعانه آن را پيموده، خطّ روشن خود را از ميان كژ راهه‏ها شناخته و از غوغاى امواج خروشناك لغزشها سلامت به ساحل رسيده. آرى، او از ميان همه دستاويزها، به محكم‏ترين و مطمئن‏ترينِ آن‌ها كه راه خدا و اطاعت اوست دست يازيده و آن را فراچنگ آورده است. پس او به مرحله عالى يقين رسيده و حقايق دين براى او چون خورشيد درخشيده است. او براستى خود را وقف اهداف الهى كرده و در خطيرترين موقعيّتها قرار گرفته كه پاسخگويى به مشكلات و پرسشهاست. او مسائل فردى و اجتماعى را بر مبانى دين تطبيق دهد و دستور الهى را اعلام كند. او چراغ تاريكى‏ها، آشكار كننده راه از چاه، كليد درهاى بسته، و مشكل گشا و راهنماى گمگشتگان در بيابآن‌هاى سرگردانى است. سخن كه گويد آگاهى افزايد، و سكوت او سلامت و امنيّت آرد. او براستى براى خدا خالصانه قدم بردارد و بى‏ريا عبادت و اطاعت كند، و خدا نيز او را از ويژگان خود سازد.

بنابراین شناخت با عمل آدمی پیوند برقرار کرده و اعمال انسان در جهت منافع حقیقی او به جریان می‌افتد. آدمی می‌تواند بر اساس دانشی که از یقین نشئت گرفته ‌ـ‌ حصول یقین نیز خود محصول شناخت است‌ـ عملکردی درست و صحیح در قبال مسائل گوناگون داشته باشد. او می‌تواند به‌درستی تشخیص خیر یا شر بودن افعال را بدهد، و عملکرد خود را بر این اساس تنظیم کند. در این‌صورت آدمی موفق به حصول خیر و دفع شر خواهد شد. امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید:

فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ يَكُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ أَ عَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ وَ إِنْ كَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ فَلَا يَزِيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ وَ الْعَامِلُ بِالْعِلْمِ كَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ أَ سَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِع (همان، خطبه153)، پس آن كه با چراغ دل (یقین قلبی) نگرد و با بينش عمل كند، قبل از هرچيز بايد بداند كارى كه انجام مى‏دهد به ضرر اوست يا به سود او. پس اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به ضرر، از آن دست بردارد، زيرا كارگزار نابخرد چونان مسافر گمگشته‏اى است كه هرچه پيشتر رود، از هدفش دورتر گردد، امّا آن كه آگاهانه عمل كند رهروى است كه در راه روشن و دقيق حركت كرده است.

یقین نافعی که امیرمؤمنان(ع) از آن سخن می‌گوید در سایة چهار امر قابل دسترسی است. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِي الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِي الْأَوَّلِينَ (همان، حکمت32)؛ و يقين را چهار شعبه است: بينايى هوشمندانه و دريافت از روى حكمت و پند گرفتن از چيزهاى عبرت آميز و رفتن به روش پيشينيان. هر كه از روى هوشمندى نگرد، حكمت بر وى آشكار شود و هر كه از حكمت بر وى آشكار شود، آموخته است كه چگونه از حوادث عبرت گيرد و هر كه عبرت گرفتن را آموزد، گويى با گذشتگان در گذشته، زيسته است.

این عملکرد که برخاسته از شناخت و حکمت بوده و محصول دانش است، منتج به حیات طیبه می‌شود. ازاین‌رو فرمود:

أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ (همان، حکمت88)؛ كم‌بهاترين دانش، مبادله اطّلاعات و اظهار فضل است و ارزنده‏ترينِ آن، عملكردِ درست كه در اعضا و جوارح است.

در منظر امیرمؤمنان(ع) عبادت بدون شناخت و آگاهی اثربخش نبوده و در روایتی عابد بی علم را به چهارپایی تشبیه می‌کند که مدام دور محور آسیاب می‌چرخد و هرچه می‌رود، درواقع مسافتی را نپیموده است. امام(ع) آن‌گاه که فردی از خوارج را در حال نماز شب و تلاوت قرآن مشاهده کرد در وصف این‌گونه عابدان بدون شناخت و ناآگاه فرمود:

نَوْمٌ عَلَى يَقِينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ فِي شَك‏ (همان، حکمت96)؛ خوابِ در حال يقين بهتر از «نمازِ» در حال شك است.

[1] نیز بنگرید: جمعه/2، زمر/9، انعام/5، رعد/16

[2] حکمت نظری و عملی در نهج‌البلاغه، با اندکی تلخیص.

گام به گام با نهج البلاغه4

nosakh

شریف رضی، گردآورنده نهج‌البلاغه

شریف رضی، محمدبن الحسین الموسوی ملقب به سید‌رضی در سال 359 قمری در بغداد دیده به جهان گشود. بغداد در سده چهارم هجری مرکز تلاقی تمدن اسلامی و محل تجمع و حضور دانشمندان و فقیهان، محدثان، متکلمان، ادبا و شعرای نامی بود.

پدر شریف رضی، محمدبن موسی موسوی ملقب به طاهر ذوالمناقب از سادات و رجال موثق و نامی زمان خویش و مورد احترام  همگان بود. مادرش نیز فاطمه نوادة ناصرکبیر مرد علم و عمل و حماسه و مبارزه بوده است. وی زنی دانشمند و با تقوی بود. شیخ مفید کتابی به نام او، زیر عنوان «احکام‌النساء» تألیف کرده است و در دیباچه آن می‌نویسد: چون از آثار سیدة جلیله فاضله، ادام الله اعزازها، آگاه شدم که خواستار احکامی است مخصوص به زنان که به‌طور خلاصه در یک کتاب جمع شده باشد، از خدای متعال استخاره کرده و به املای این مختصر دست یازیدم (ابن‌ابی‌الحدید، 1965: ج1/41). ابن ابی‌الحدید در شرح خود نقل می‌کند روزی شیخ مفید در خواب حضرت‌زهرا(س) را می‌بیند که دو فرزندش امام حسن و امام حسین را جهت تعلیم فقه نزد او آورده است. بامداد همان روز فاطمه، دختر ناصرکبیر دو پسرش، رضی و مرتضی را نزد او می‌آورد و به او می‌گوید این دو فرزند مرا  فقه بیاموز. خدا نیز باب نعمت و درهای علوم و فضائل را بر آن‌ها گشود؛ چندآن‌که شهرة خاص و عام شدند.

رضی و مرتضی که صاحب استعداد ذاتی بودند، در دوران کودکی (قبل از بلوغ) بسیاری از علوم متداول زمان خویش را آموختند و از محضر اساتید نامی زمان خود بهره جستند. رضی در سن هفده سالگی اقدام به تدریس و تألیف و تصنیف اندوخته‌های علمی خود نمود و آثار ارزشمند و شاگردان بسیاری در حوزة علوم اسلامی تربیت کرد. وی افزون براین‌که شاعری توانمند و کم‌نظیر بود، آثار علمی و قلمی فراوانی نیز داشته‌است. از آثار اوست:

تلخیص البیان عن مجازالقرآن؛ الحسن من شعرالحسین، حقایق التأویل فی متشابه التنزیل؛ خصائص الائمه؛ دیوان شعر؛ رسائل؛ الزیادات فی شعر ابی تمام؛ الزیادات فی شعر ابن الحجاج؛ سیره والده طاهر؛ مادار بینه أبی اسحاق؛ مجازات الآثار النبویه؛ المختار من شعر أبی اسحاق؛ معانی القرآن .. ..

ملاحظه می‌شود که این حجم آثار تألیفی در مدت زمان عمر شریف‌رضی که تنها 47 سال بوده است، کارنامة درخشانی است.

ویژگی‌های اخلاقی رضی در نوع خود کم نظیر است. او دانشمندی بلندنظر و با گذشت، پارسا و پیراسته و آراسته به سجایای اخلاقی بوده است. او هرگز صله شعر از کسی نپذیرفت و دامن شعر و ادب به مدح و تملق سلاطین آلوده نکرد. شریف رضی با داشتن مناصب مهم و بزرگ دولتی، مانند نقابت و امارت حاج و ریاست دیوان مظالم، سادگی فروتنی و وارستگی خود را فراموش نکرد و این مناصب هرگز کوچک‌ترین تأثیری در روح بزرگ و فکر بلندپرواز او نداشت (دوانی، ). سيد رضي سرانجام در سال406ق وفات يافت.

نهج‌البلاغه منشور جاودانه

ش‍ری‍ف رضی، گردآورنده نهج‌البلاغه، علت تدوین نهج‌البلاغه را پس از نوشتن کتابی در فضایل امیرمؤمنان(ع) و بیان جملاتی زیبا از آن حضرت، به شرح زیر نقل می‌کند:

از من خواستند كتابى تأليف كنم كه گزيده سخنان اميرمؤمنان –  درود خدا بر او-  در زمينه‏ها و موضوعات گوناگون از خطبه‏ها و نامه‏ها و پندها و دانش زيستن در برداشته باشد، زيرا آنان مى‏دانستند كه اين سخنان، شگفتيهاى بلاغت و دُردانه‏هاى فصاحت و گوهرهاى ادب تازى و كلمات پر مغز روشنگر دين و دنياست و اين مجموعه نفيس در هيچ كلامى و كتابى يافت نشود، چون اميرمؤمنان-  كه درود خدا بر او باد-  سرچشمة فصاحت و زايش‌جاى بلاغت است و از آن بزرگوار گنج فرهنگ و ادب و قانونهاى آن پديد آيد و هر سخنورى بر شيوه و روش آن حضرت ره پويد، و هر واعظ شيرين سخن و رساگويى از او كمك گيرد، و در عين حال امام-  عليه‏السّلام-  در اين ميدان گوى سبقت را از ديگران ربوده است و اوست پيشتاز و ديگران وامانده، زيرا كلام آن حضرت سخنى است كه نور و نشانة خدايى دارد و از آن رنگ و بوى سخن نبوى تراود. در هر صورت به خواستشان پاسخ مثبت دادم كه تأليف كتاب را بياغازم درحالى‌كه مى‏دانستم در آن سودى بزرگ است و بلند آوازه گردد و اجر آخرت ذخيره شود (نهج‌البلاغه پارسی، 15).

انگیزه شریف‌رضی(ره) با تخصص ویژه او در هنر شعر و ادبیات عجین گشت تا در انتخاب خود از کلام امیرمؤمنان(ع) به لطائف و زیباییهای لفظی و ادبیات، فصاحت و بلاغت، در کنار زیبایی‌های معنوی و محتوایی کلام امیر بیان بپردازد. رضی در وصف زیبایی‌های ادبی کلام امیر می‌نویسد:

و امّا سخنان زيبا و ارزشمند امام دريايى است بيكران و انبوهى سرشار و بى‏پايان به‌راستى كه آن حضرت-  درود خدا بر او-  در اوج فصاحت و بلاغت است و يكّه‌تاز منحصر به فرد اين ميدان، و از همة پيشينيان و پيشكسوتان، پيشتازتر و ممتازتر است. آنان‌كه با همه عظمتشان در دنياى فرهنگ و ادب، اندكى از كلمات نغز و برجسته، جسته و گريخته از ايشان صادر شده‌است (همان).

بدین ترتیب کتاب نهج‌البلاغه در سه فصل خطبه‌ها (241خطبه)، نامه‌ها(79نامه) و حکمت‌ها(480حکمت) تبویب یافت. شریف رضی در این باب می‌نویسد:

پس به توفيق الهى كار تأليف را با گلچين خطبه‏ها شروع كردم و آنگاه به سراغ نامه‏هاى نيكو و سپس پندهاى زيبا و كلمات حكمت‌آميز رفتم و هريك از اين سه را در بخشى جداگانه آوردم و برگهايى نانوشته در كنارش نهادم تا كلماتى را كه احياناً جا مانده و يا بعداً به دست آيد اضافه كنم، و چنآن‌چه كلامى از حضرت يافتم كه در اثناى گفتگو و يا پاسخِ پرس‌و‏جو بوده و يا براى هدفى ديگر غير از سه عنوان ذكر شده و قرارى كه‏بنيان گرديده، باشد در ضمن هر يك از بخشهايى كه مناسب و همخوانى بيشترى با هدف آن داشته باشد قرار دهم. و چه بسا آن‌چه برگزيدم با آن فصلها مناسب نباشد و كلمات زيبايى باشد كه از نظر نظم و نسق هماهنگ نيايد، و اين بدان جهت است كه مى‏خواستم نكته‏ها و سخنان برجسته و روشنگر را بياورم و قصدم صرفاً پيوستگى و هماهنگى نبوده است (همان، 17).

نهج‌البلاغه پس از تدوین تا به امروز کانون توجه دانشمندان قرار گرفته‌است، به‌طوری‌که بسیاری از اهالی فضل و دانش از مکتب‌ها و نحله‌های گوناگون با مطالعة آن زبان به ستایش گشوده و محتوای والای آن‌را ستوده‌اند. به‌نظر می‌رسد در این امر علل و عوامل گوناگونی دخالت داشته تا مجموعة آن‌ها جایگاه ویژه و رفیعی برای این کتاب رقم بزند. برخی از این عوامل را می‌توان به شرح زیر مورد توجه قرار داد:

  • شخصیت والا و برتر امیرمؤمنان و جایگاه ویژة او در اسلام و جامعیت او در همة مراتب و ویژگی‌های منحصر به فرد او که او را در میان اصحاب و صحابه ویژگی خاص بخشیده است.
  • فصاحت و بلاغت کلام امام که کلام او را پس از قرآن‌کریم و بلاغت نبوی در نقطة اوج قرار داده‌است.
  • جامعیت و گسترش موضوعات نهج‌البلاغه به‌طوری‌که مفاهیم بسیاری را در خود جای داده‌است.
  • نهج‌البلاغه گویای بخشی از زندگی انسانی الهی است که توانست در دوران زمام‌داری خود و در کوران بحران‌هایی که قاسطین و ناکثین و مارقین بر سر راهش ایجاد کردند، از عهدة وظیفة زمام‌داری به نحو احسن بر آید.
  • نهج‌البلاغه گویای تاریخ تطورات سیاسی جامعه پس از رحلت پیامبر اکرم است.
  • این کتاب بیانگر روحیه‌های گوناگون مردمان و به تعبیر دیگر بیانگر روانشناسی اجتماعی است.
  • این کتاب بیانگر راستین اصول اسلام، قرآن، عدالت و آزادی و دستیابی به حیات طیبه است[1].

 

گام به گام با نهج البلاغه3

image

نقش امامان معصوم در هدایت مردم

کردار و گفتار امامان معصوم علیهم‌السلام با رفتار و گفتار دیگران تفاوت دارد و هم‌چون قانوني جهان شمول برای همة عصرها و نسل‌ها معتبر و قابل استفاده است.

سؤاال اینجاست! کدام ویژگی کلام و کردار معصومین علیهم‌السلام را این‌چنین برجسته کرده که هیچ کلامی با کلام آنان برابری نمی‌کند و کردار آنان همیشه بر حق است؟

امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

َ لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ ( صلى‏الله‏عليه‏وآله  )مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَة (همان، خطبه2)؛ هرگز احدی را با اهل‌بیت پیامبر قیاس نکنید. (دیگران در هر مقام علمی و عرفانی تنها خوشه‌چین خرمن اهل‌بیت هستند) و خوشه‏چين خرمن اهل‌بيت، هرگز با آنان برابر نيست. دودمان پاك پيامبر سنگ‌بناى دين و پشتوانه يقين‏اند. تندروان به «ميزان» آنان باز گردند، و كندروان سرانجام خود را بدانجا رسانند؛ كه راهى جز آن نيابند. ويژگي‌هاى رهبرى از آنِ اهل‌بيت است، و وصيّت پيامبر دربارة آنان، و ميراث آن حضرت مخصوص ايشان است.

وجود معصومین علیهم‌السلام، همچون میزانی برای اعمال و ملاکی برای هدایت انسان است. زیرا انسان اسیر در دنیای ظلمانی نیازمند نور هدایت است و خداوند متعال کتاب خویش و وجود معصوم را هم‌چون نور هدایت برای انسان‌ها قرارداده است. حضرت معصوم از عالم ربوبی پای به این جهان گذاشته است و او مأموریت دارد تا انسان‌ها را هدایت و جامعه‌ای آرمانی ایجاد کند. اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) مفسر قرآن و بیان‌کننده علوم قرآنی هستند. خداوند متعال در حدیث معراج از وجود پیامبراکرم(ص) با عنوان نور خود در میان بندگان یاد می‌کند (مجلسی،1403: 53/ 312)  و جانشینان پیامبراکرم(ص) نیز همانند وجود مبارک ایشان، همان نقش را دارند. به همین دلیل در تفکّر شیعی جهان نمی‌تواند خالی از وجود حضرت معصوم باشد. زیرا هدایت الهی محملی می‌خواهد تا واسطه فیض بین او و بندگان شود.

امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل‏؛ آل محمد(ص) زندگی علم و مرگ نادانی هستند (نهج‌البلاغه، خطبه239).

هدایت معصومین نوری است که آدمیان را از ظلمت طبیعت خارج کرده و راه هدایت و سعادت و رستگاری را به او نشان می‌دهد.

از اینجا مشخص می‌شود که چرا باید به کلام معصومین علیهم‌السلام و به‌ویژه حضرت امیر(ع) دل سپرد و کلام آنان‌را همچون چراغ هدایت پیش روی قرار داد و با آن هدایت یافت و به ریسمان آنان چنگ زد و برای هدایت و نجات بر آستان آن بزرگواران توسل جست و آنان را واسطة فیض قرار داد. خداوند متعال در قرآن کریم وجود پیامبر اکرم را واسطة رحمت معرفی می‌کند:

…وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛ … و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعاً خدا را توبه‏پذيرِ مهربان مى‏يافتند(مائده/64).

امامان معصوم علیهم‌السلام پیشوایان دین‌اند و شناخت دین تنها از طریق آنان میسر خواهد شد. مردمان می‌توانند با مراجعه و الگو قرار دادن آنان راه هدایت و سعادت را بیابند. امام رضا(ع) از قول پیامبراکرم روایت می‌کند:

الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ هُمُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ (صدوق، 1388: ج2/58)؛ امامان پس از من فرزندان حسین(ع) هستند هرکس از آن‌ها اطاعت کند، اطاعت خدا نموده‌است، و هرکس برآن‌ها عصیان کند، عصیان خدا نموده‌است، آنان ریسمان محکم و وسیلة به‌سوی خدای عزّوجلّ  هستند

فرصت زندگی دنیا برای انسان، فرصتی است تا در طول آن خود را از ظلمت‌های این جهانی نجات داده و به منشاء و مأوای اصلی خود بازگردد. تنها راه صعود به طریق الی‌الله نیز گردن نهادن بر فرمان معصوم و گوش جان سپردن به کلام و سیرة امامان و عمل کردن به فرامین آنان است.

گام به گام با نهج البلاغه 2

untitled

نگاهی کوتاه به زندگی امام‌علی(ع)

امام امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب(ع) بنابر قول مشهور در سال سی‌ام عام‌الفیل، 23 قبل از هجرت به‌دنیا آمد. محل ولادت او خانة کعبه است(شهیدی،1380: 7). مادرش فاطمه بنت اسد فرزند هاشم بن عبدمناف، و پدرش شخصیت بزرگوار اسلام و موحد راستین حضرت ابوطالب‌بن عبدالمطلب و نیاکانش همه از موحدان و یکتاپرستان که دامانشان هرگز آلوده به آلودگی‌های دوران جاهلیّت نگشت. کنیة شهور او ابوالحسن و القاب او فراوان است. تربیت او را از اوان کودکی (6سالگی) پیامبراکرم(ص) عهده‌دار شد، گویا تاریخ سرنوشت خویش را رقم می‌زد و این دو تن که باید در معرض بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین تجربه‌های هستی قرار گیرند، در کنار هم؛ و یکی تحت تربیت دیگری قرار گیرد. سینه‌هایی که باید پذیرای رازهای بزرگ هستی باشد و بار سنگین هدایت انسان‌ها را بر دوش بکشد. و از نسل خود فرزندانی تربیت کند که آنان نیز یکی پس از دیگری، تا آخرالزمان، عهده‌دار این مسئولیت سترگ باشند و مبنای حضور انسان‌ها در پهنة گیتی.

روزگار سپری می‌شد و علی دوران کودکی و نوجوانی خود را در دامان پیامبراکرم(ص) می‌گذراند. امیرمؤمنان(ع) در ارتباط با نزدیکی‌اش به پیامبراکرم(ص) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

شما از منزلت من در نزد رسول‌اللّه(ص) آگاهيد، هم از جهت خويشاوندى و هم از آن جهت كه حرمت خاصى براى من مى‏شناخت. من خردسال بودم كه مرا در كنار خود مى‏نشاند و به سينه خود مى‏چسبانيد و در بستر خود مى‏خوابانيد و تن من به تن او مى‏ساييد و بوى خوش خود را به مشام من مى‏رسانيد. گاه چيزى را مى‏جويد و در دهان من مى‏نهاد. او هرگز نه دروغى از من شنيد و نه در رفتارم خطايى ديد… من همواره چون بچه شترى كه در پى مادر رود، در پى او مى‏رفتم و او هر روز يكى از صفات پسنديده‏اش را براى من بيان مى‏كرد و مرا مى‏فرمود، كه به آن اقتدا كنم (نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه).

امام علی(ع) از آن‌زمان که پیامبر در خلوت غار حرا آمادة دریافت وحی الهی می‌شد و پس از آن، در کنار او بود. ازاین‌رو در نهج‌البلاغه می‌فرماید: هر سال در غار حرا زمانى چند خلوت مى‏كرد و من او را مى‏ديدم و كسى جز من نمى‏ديد. روزگارى، جز خانه‌اى كه رسول اللّه (ص) و خديجه و من در آن مى‏زيستيم، اسلام در خانه ديگرى نبود. نور وحى و رسالت را به چشم خود مى‏ديدم و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم. هنگامى‌كه وحى نازل مى‏شد من صداى ناله شيطان را مى‏شنيدم. مى‏پرسيدم: يا رسول‌اللّه، اين صداى چيست؟ مى‏فرمود: صداى شيطان است. از اين كه او را بپرستند، نوميد شده‌است. تو هم مى‏شنوى، هر چه را من مى‏شنوم و مى‏بينى، آن‌چه را من مى‏بينم، جز اين كه تو پيامبر نيستى ولى تو وزير منى و تو به راه خير مى‏روى‏ (همان).

امیرمؤمنان(ع) همواره مورد توجه و اعتماد پیامبراکرم(ص) بود. شواهد زیادی در تاریخ وجود دارد که دلیل بر این موضع پیامبراکرم(ص) است. یکی از مهم‌ترین شواهد را می‌توان در برگزیدن امام به همسری فاطمة زهرا(س) دانست، که پیش از امام نیز کسانی در این رابطه خدمت پیامبر رسیده‌بودند، ولی پیامبر دست رد بر سینة آن‌ها زده بود. پیامبر آن‌گاه که عقد اخوت و برادری میان مسلمانان برقرار می‌کرد، علی را به‌عنوان برادر خویش برگزید. این توجه و علاقه نه‌ تنها به‌سبب خویشاوندی، که به‌سبب آگاهی از جوهر وجودی علی و اشراف بر شخصیت او بود،‌ کسی‌که بنابر اعتراف ابن‌عباس ـ‌که خود از راویان معتبر  و استاد مفسّرين است‌ و مفسران اين علم را از او فراگرفته‌اندـ که از او پرسیدند: علم تو با علم ابن عمّت چونست؟ گفت: مثل قطره باران به‌درياى محيط (آمدی، مقدمه: 5)ـ امام علی(ع) فقیه‌ترین و داناترین فرد در میان اصحاب پیامبر است و در بین همة یاران پیامبر تنها او توان تحمل بار بزرگ امامت امت و ادامة راه پیامبری را داشت. در تمام سال‌های رسالت، امام در کنار رسول‌اکرم سراپا گوش بود و چَشم. هرگز در موردی با پیامبر مخالفت نکرد، حال آن‌که خود جامع علوم بود و دربارة دانش و آگاهی خویش می‌فرمود: هرگز آیه‌ای نازل نشد، مگر این‌که من از شأن نزول و مکان آن آگاهی داشته‌باشم (انساب‌الاشراف؛ نقل از جعفریان، 1376: 55). امیرمؤمنان(ع) با این حد از دانش و آگاهی، اما در برابر پیامبراکرم(ص) با تمام وجود تسلیم بود.

امام در طول دوران پرفراز و نشیب رسالت همواره در کنار پیامبر بود و در تجربه‌های تاریخی جان خویش را در راه سلامتی پیامبراکرم(ص) و دفاع از او و دین اسلام به خطر انداخت. شاخص‌ترین مورد را می‌توان در شب هجرت دانست که مشرکان قصد جان پیامبر کرده‌بودند و علی باید شب در بستر کسی به‌سر برد که می‌داند کسانی با شمشیر و خنجر برای ستاندن جان او خواهند آمد. اما او باید جان خویش را در معرض این خطر بزرگ قرار دهد، تا خط رسالت ادامه پیدا کند. افزون بر این در تمام جنگ‌های صدر اسلام (به‌جز یک جنگ که به صلاح‌دید پیامبراکرم شرکت نکرد) در کنار پیامبر و در صف مقدم جبهة پیکار بود. تاریخ، هماوردی برای او نمی‌شناسد. رزم شجاعانة امام علی(ع) در نبردهای گوناگون شهرة تاریخ است. یک ضربة او در جنگ خندق، که مبارز نامی عرب ‌ـ‌عمربن عبدودـ را از پای درآورد، برتر از عبادت جن و انس دانسته شده‌است[1].

امام علی(ع) در روزهای حزن‌انگیز رحلت پیامبراکرم(ص) نیز بر بالینش بود، تاجایی‌که هنگام قبض روح، سر مبارک پیامبراکرم(ص) بر بالین علی بود و پیامبر بر بالین او جان‌ به ‌جان‌آفرین تسلیم کرد.  آن‌چه در سال‌های پس از رحلت پیامبر بر امیرمؤمنان(ع) گذشت و ظلم بزرگی که بر بشریت وارد شد و حق را از جایگاه خویش خارج کرد، همچنین ظلمی که بر دختر گرامی پیامبر(ص) حضرت فاطمه، سیدة زنان عالم، رفت، خود بحث مفصلی می‌طلبد؛ اما حماسة بزرگی که اتفاق افتاد، سکوت علی و گذشتن از حق خویش برای حفظ اسلام و کیان مسلمین است. 23 سالی که امام خود می‌گوید چون خاری در چشم و استخوان در گلو، باید شاهد بدعت‌ها و تغییر سنت رسول‌الله می‌بود؛ اما به مصلحت حفظ جامعه مسلمین و وحدت بین آن‌ها سکوت می‌کرد. زیرا منافقان منتظر فرصتی بودند تا بار دیگر بتوانند سلطة استکباری خود را بر جامعه بازیابند و علی متوجه اغراض شوم آن‌ها بود. البته این سال‌های سکوت فرصتی بود تا امام برخی کارها، از جمله تنظیم قرآن‌کریم، را به اتمام برساند. امام(ع) در جریان حکومت خلفا بارها به داد آن‌ها و مردمان رسیده و بسیاری از اشتباه‌های آن‌ها را اصلاح کردند. از خلیفة دوم بارها نقل شده که اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود. د هر حال زمان دو خلیفه سپری شئ و زمان خلیفة سوم فرارسید. تا آن‌زمان تبدیل‌هی زیادی در سنت پیامبر صورت گرفته بود، اما در زمان خلیفة سوم این تحریف ها سرعت بیشتری به خود گرفت. در زمان عثمان، که هنگام خلافت نزدیک به 80 سال سن داشت، بنی‌امیه بار دیگر به قدرت رسیدند و او مشاوران خود را بیشتر از میان آن‌ها برگزید و پست‌های کلیدی را به‌دست آن‌ها سپرد. قبیله‌گرایی و اشرافی‌گری مفرط و عدم اجرای حدود الهی از خصوصیات بارز دوران خلافت او بود. اسراف او در بذل و بخشش از بیت‌المال مسلمین به‌حدی بود که خزانه‌دار بیت‌المال کلیدهای بیت‌المال را بر منبر پیامبر آویخت و از مسند خود کناره‌گیری کرد. در زمان او یاران صدیق پیامبر چون ابوذر، عمار، ابن مسعود یا با شکنجه‌های سخت مورد آزار قرار گرفته و یا تبعید شدند (نک: حسین نوری همدانی، 1386). خود خلیفه ثروتی هنگفت برای خود به‌هم زده بود و دارایی او را هنگام مرگ یک میلیون و یکصد و پنجاه دینار طلا و ارزش املاک او را بسیار زیاد برآورد می‌کنند. امام(ع) وصف حال او را این‌گونه بیان می‌کند: تا سرانجام سومين از آن باند به خلافت برخاست، در حالى كه باد نخوت به غبغب افكنده و هدفى جز كام‌جويى از خلافت در سر نپرورده بود، و همراه او فاميلش به غارت بيت‌المال پرداختند و چون شترى كه بر گياه بهاران درآمده، مال خدا را بر باد دادند. تا آن روز كه رشته‏هايش گسيخت و كردار ناشايستش گريبانش را گرفت و غوطه‏ورى در نعمت، و طغيان در بهره‏ورى، و سوء استفاده از اموال عمومى هلاكش ساخت (نهج‌البلاغه، خطبه3).

در چنین شرایطی مردم تنها راه نجات خود را نزد امیرمؤمنان(ع) ‌یافتند و از هر سو سمت ایشان هجوم آورده تا خلافت را به او بازگرداندند. امیرمؤمنان(ع) خود در این زمینه می‌فرماید: پس از قتل عثمان، انبوه مردم رنجديده به يك باره چون يال كفتار از هر سوى به خآن‌هام ريختند، آنچنان كه بازويم شكست و ردايم دريده گشت. آنان به فشردگىِ گوسپندان گرگ زده، گرداگردم را گرفتند و زمام امور خود را به‏سويم افكندند و سرانجام خلافت را بر من تحميل كردند.

در هر حال امام با این‌که شرایط را مساعد امر خلافت نمی‌دید، اما تنها به دو دلیل پذیرای خلافت شد. نخست حضور توده مردم، که نشان‌دهندة عنایت امام بر مشروعیت خواست مردم‌ـ‌که امروزه از آن با عنوان دموکراسی یا مردم‌سالاری یاد می‌شود‌ـ در تحقق حکومت را یادآور می‌شود، دوّم عهد و پیمان الهی که خداوند در اصلاح جامعه و عمل به وظیفه از علما گرفته است. امام خود دلیل پذیرش را این‌گونه بیان می‌کند:

أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا (همان)؛ الا اى تاريخ سوگند به شكافنده بذر و آفريننده جان، اگر نبود حضور فشرده مردم براى بيعت، و عهدى كه خداى از عالمان گرفته است كه بر شكمبارگىِ ستمگر و محروميّت ستمديده «صحّه» نگذارند، حتماً افسار خلافت را رها مى‏كردم و هرگز زير بار مسؤوليّت نمى‏رفتم و همان‌گونه كه در آغاز، خلافت را وآن‌هادم در پايان نيز مى‏هشتم.

امیرمؤمنان(ع) بر مسند خلافت نشست در حالی‌که اوضاع اجتماع نسبت به زمان پیامبراکرم(ص) دگرگون شده و جایگاه بسیاری از فضیلت‌ها تغییر یافته‌بود. اختلاف طبقاتی بر جامعه حاکم شده و عدالت از جامعه رخت بربسته بود. بنابراین امام بی‌درنگ اصلاحات را در سه سطح فرهنگی و تربیتی، سیاسی و اقتصادی شروع کرد. پیگیری امیرمؤمنان(ع) در اجرای عدالت، پیگیری مجدّانه و بدون اغماض بود، تا جایی که هشدار می‌دهد که اموال بیت‌المال را حتی اگر بهای کنیزکان و یا کابین زنانتان کرده باشید، از شما باز می‌ستانم. از‌این‌رو سه جنگ خانمان‌سوز بر امام تحمیل شد که گرچه فرصت‌های بسیاری را از حکومت علوی گرفت، اما با این همه امام توانست عدالت و امنیت و رفاه نسبی را در جامعه اعمال کند. سرانجام با توطئه‌های دشمنان اسلام در شب بیست‌و‌یکم رمضان سال 40 هجری به شهادت ایشان انجامید.


[1] کشف‌الیقین، ص160.

گام به گام با نهج البلاغه1

images-7

پیامبراکرم(ص) فرمود: ای علی! چون مردمان از کثرت عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج  بر تا بر همه سبقت گیری. و این‌چنین خطاب را چون جز او بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق، چنان بود که معقول در میان محسوس، لاجرم چون با دیدة بصیرت عقل، مدرک اسرار گشت همة حقایق را دریافت (رسالة معراجیه، شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا).

  • سخن از علی و نهج‌البلاغه گفتن، آن‌گونه که گوینده را در پیشگاه وصّی پیامبر شرماگین نکند، کاری ناممکن است. زیرا علی تبلور تمام و کمال حق است و کلام او کلامی عِدل و لنگة کلام حق؛ هرجا علی باشد، حق هم همانجا است و او پناهگاه راستین حق و حقیقت است. ابرمردی که وجودش آوردگاه بزرگ‌ترین تجربه‌های الهی، تجلی‌گاه هرآن‌چه در طی قرون و اعصار بر پیامبران الهی نازل گشت؛ چشمه‌سار جاودان علم الهی و جایگاه علم مبذول الهی از ازل تا ابد است، که فرمود: «از من بپرسید که من بر راه‌های آسمان از راه‌های زمین داناترم». او هرگز حتی برای لحظه‌ای غبار شک و تردید در دامان اندیشه‌اش ننشست، کسی‌که همگام با پیامبر در جوار وحی قرار داشت، و نسیم پر جبرئیل امین گوش جانش را نوازش می‌کرد و صدای نالة شیطان ـ‌که شمیم دل‌انگیز وحی الهی دست و پایش را می‌بست و راه هدایت بر بندگان آشکار می‌کرد‌ـ می‌شنید، آن وصّی پیامبر که پس از پیامبر امر ولایت و وصایت امّت را بر دوش کشید، و آن‌که پس از او امر امامت دبر عهدة فرزندانش قرار گرفت و باید تا پایان هستی بار امانت و هدایت الهی بر دوش فردی از خاندان او باشد تا جامعة نبوی و عدالت علوی توسط فردی از خاندان پیامبر تشکیل گردد. اینها همه برای عقل سلیم حجت است که علی را با این‌همه ابعاد و تجلی‌های وجودی هرگز نمی‌توان شناخت و شناساند.
  • بهترین راه دریافت حقایق الهی و شریعت آسمانی بهره‌گیری از کلام خدا و هدایت‌ معصومین علیهم‌السلام است. چنان‌که پیامبراکرم(ص) فرمود: هرکس هدایت را از غیر قرآن بخواهد، خداوند او را گمراه خواهد کرد. امام محمد باقر(ع) نیز می‌فرماید: در شرق و غرب عالم جز آن‌چه ما (اهل‌بیت) آموخته‌باشیم، علم درستی وجود ندارد (حکیمی، 1389: 888).

بزرگان فلسفه و حکمت نیز به این نکته معترفند؛ چنان‌که یعقوب کندی از دانشمندان و فلاسفة بزرگ  اسلامی که به عنوان «فیلسوف عرب» مشهور است، می‌نویسد: دلایل قرآنی به‌دلیل الهی بودنشان، مطمئن‌تر، یقینی‌تر و مقنع‌تر از دلایل فلسفی‌‌ـ‌‌ بشری‌ـ‌اند (همان، 49).

میردامادحسینی نیز می‌نویسد: اخبار و احادیث آل محمد(ص) جامع علوم پوشیده و حکمت‌های عمیق است (همان، 284).

امام خمینی نیز می‌گوید: قرآن به یک عدة معدودی از اولیای خدا و ائمة معصومین علیهم‌السلام تحویل داده شده‌است و به‌وسیلة آن‌ها یک حدودی که قابل فهم است، برای بشر تفسیر شده‌است[1].

دکتر سید حسین نصر[2] در اثر تألیفی خود زیر عنوان «گشتی در گلشن حقیقت»  این نکته را یادآور می‌شود که هیچ‌کس نمی‌تواند وارد گلشن حقیقت شود، مگر اینکه نفسش از انحراف‌ها، اختلال‌ها و پریشانی‌هایی که معلول هبوط است و به‌خصوص از پیامدهای تجددگرایی و سکولاریسم چند سدة گذشته درمان شده باشد[3].

پس می‌توان به این حقیقت رسید که هدایت و تعالی تنها از دامان معصومین و کتاب خدا به دست می‌آید.

  • امام علی(ع) تنها فرد از امامان معصوم است که به خلافت ظاهری رسید و زمام امور مردم را به‌دست گرفت. بنابراین مرحلة برنامه‌ریزی عملی و سیاست‌گذاری حکومتی نیز افزون بر تبیین علوم وحیانی و شریعت، در سیرة ایشان شکل گرفت. آن‌چه از نهج‌البلاغه به‌دست می‌آید، این است که امام در همة ارکان جامعه، سیاست‌های دامن‌گیر علمی و عملی را جاری ساخت که می‌تواند الگویی به‌دست دهد تا ما نیز بر اساس آن و با تحلیل محتوای کلام امام به پی‌ریزی اصول و راهبردهای زندگی فردی و اجتماعی و بنیاد نهادن علوم بر اساس تعالیم الهی دست زنیم.
  • در سایة عنایت و توجه به این ویژگی‌ها انسان‌ها باید از کلام امام علی (و معصومین علیهم‌السلام) بهره جسته و آن‌را چراغ راه خویش قرار دهند. تا در کوره‌راه‌های زندگی راه را گم نکنند. انسان‌ها در پرتو کلام معصوم، وجود خود را با نور هدایت پیوند می‌زنند و در مسیر هدایت قرار می‌گیرند. در فرهنگ اسلامی از این موقعیت تعبیر به هدایت می‌شود که ثمر آن رستگاری و سعادت برای انسان است.

سخن از علی سخن از تاریخ نیست، سخن از روز است، سخن از ابدیّت است سخن از   همیشگی خروشان، شکوفان و پر فروز است (صاحب‌الزمانی، 1348: 330). 


2 برای آگاهی از سخنان بزرگان فلسفه در محدودیت‌های علوم بشری و ارجحیّت به تمام معنای کلام خدا و معصومین به کتاب الهیات الهی الهیات بشری، جلد دوم، نظرها نوشتة محمدرضا حکیمی مراجعه کنید

3 توجه به این نکته ضروری است که دکتر حسین نصر سال‌ها در مهد سکولاریسم و تجددگرایی به‌سر می‌برد. اما تجربه‌های فلسفی او در جستجوی حقیقت بر این اصل قرآنی و اسلامی صحه می‌گذارد.

4 این تعریف تنها در مورد نفس معصوم صادق است. زیرا تنها حضرت معصوم است که وجودش در این جهان از نوع ارسال است نه هبوط؛ نک: کلام جاودانه، محمدرضا حکیمی، شناخت نخست.