خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی

غایت همه شناخت‌های انسان به شناخت خدا‌ـ البته مطابق با توانایی‌های فطری، ذهنی و فکری آدمی‌ـ ختم می‌شود. اگر آدمی به این شناخت برسد، به کمال نهایی و هدف اصلی آفرینش دست یافته است. نهج‌البلاغه راه‌های گوناگونی برای رسیدن به این شناخت بزرگ فراروی می‌نهد.

امام امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه مباحث و زمینه‌های گوناگون توحیدی را مطرح کرده‌اند. در یک نگاه کلی بحث‌های خداشناسی نهج‌البلاغه را می‌توان به‌صورت زیر تقسیم‌بندی کرد:

شناخت خدا، شناخت صفات خدا، توحید، طرق شناخت، عظمت پروردگار، ناتوانی آدمی در درک و معرفت پروردگار، عدل و حکمت پروردگار، قدرت پروردگار، دانش پروردگار (دین‌پرور، 1385: 80). در این نوشتار به‌اختصار تنها به امکان و چگونگی شناخت خداوند از نظرگاه نهج‌البلاغه می‌پردازیم.

محدودة شناخت خداوند

انسان از شناخت پروردگار در مقام ربوبیّت عاجز است و احاطة آدمی بر کنه ذات پروردگار امری دست‌نایافتنی است. در قاموس نهج‌البلاغه پروردگار درک وجودی خویش را از تیررس اندیشه‌های بشر دور نگاه داشته است. امام(ع) می‌فرماید:

لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ  وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَن‏ (نهج‌البلاغه، خطبه1)؛ انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش، به عمق جلال و جبروت او نرسند.

کسی را به درک ذات خداوند راهی نیست. «نه اندیشمندان حکمت و کلام راهی به ذات خداوند دارند، نه با فطانت عارفانه کسانی‌که در دریای شناخت غواصی می‌کنند… که با هیچ‌یک نمی‌توان به عمق دریای شناخت ذات خدا ره یافت و کنه گوهر معرفت را فراگرفت…(پویندگان این وادی) در هر حال در بین راه می‌مانند و این راه از (هر جهت) بالا و پایین مسدود است» (مفتح، ؟: 54).

اما در عین حال خداوند راه شناخت خود را، آن‌قدر که برای بشر مفید است، باز گذاشته است. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید:

وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِه (نهج‌البلاغه، خطبه49)؛ راه شناخت و معرفت لازم همچنان باز است.

درواقع تلاش و کوشش در راه شناخت خداوند با علم به این‌که حقیقت وجودی او برای انسان امری دست‌نایافتنی است امری سودمند و مفید است.

روش‌های شناخت خداوند

امام علی(ع) در نهج‌البلاغه از روش‌های گوناگونی برای شناخت خداوند و تبیین صفات او بهره جسته‌است. برخی از این روش‌ها که مطمع نظر ماست، در قالب مشاهده آثار صنع خداوند در جهان هستی، که با ابزار حسی نیز قابل درک است، و استنتاج عقلی و روابط علّی و معلولی از ارتباط بین پدیده‌ها، که درک عقلی را به میدان می‌کشد و منتج به شناخت خداوند از طریق نتیجه‌گیری عقلانی می‌شود؛ بهره جسته که به‌واسطة قوة عاقله به شناخت نسبی از خداوند می‌رسد.

امام(ع) در بیان آثار صنع به کیفیت آفرینش نظر داشته‌اند. هدف امام در بیان شگفتی‌های آفرینش و رمز‌گشایی از برخی جلوه‌های آن و بیان وحدت و نظم آفرینش الهی، گشودن راهی به‌سوی شناخت و پی‌بردن به وجود حق‌تعالی است، چنان‌که خود در خطبة اشباح فرمود:

فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ نَاطِقَةٌ وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ (نهج‌البلاغه، خطبه91)؛ و در نتيجه آن‌چه آفريده حجّت و دليل بر آفريدگار هستى است گرچه آفريدگان همه مُهر سكوت بر لب زده باشند، زيرا تدبير عالم هستى خود گويا و راهنماى روشن آفريدگار است.

تجلّی خداوند در جان آفریدگان

آفرینش درواقع تجلّی پروردگار است در جان آدمی، که البته انسان این تجلّی را بدون واسطه می‌تواند مشاهده و درک کند. تجلّی نوعی ارتباط معنوی و حضور عقلانی و عرفانی است که انسان را به آستانة شناخت و حصول معرفت نزدیک می‌کند. آنگونه که آدمی می‌تواند جلوه‌های الهی را درک کند.

امام(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ وَ الظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ إِذْ كَانَتِ الرَّوِيَّاتُ لَا تَلِيقُ إِلَّا بِذَوِي الضَّمَائِرِ وَ لَيْسَ بِذِي ضَمِيرٍ فِي نَفْسِهِ خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَيْبِ السُّتُرَاتِ وَ أَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِيرَات (همان، خطبه107)؛ ‏سپاس خداوندى را، كه به سبب آفرينش خود بر آفريدگانش تجلّی یافت و با دلايل روشن خود در دلهايشان نمودار گرديد. موجودات را بى‏آنكه فكر و انديشه‏اى به كار دارد بيافريد. زيرا انديشه تنها سزاوار كسانى است، كه داراى ضمير باشند و، در ذات او ضميرى نيست. علم او درون پرده‏هاى غيب را بشكافته ‏و بر عقيده‏هاى رازناك و مكنون احاطه دارد.

این مدرکات موجب حصول شناخت و معرفت خداوند از راه تجلّی او در قوة عاقلة آدمی می‌شود. در این‌صورت راه جدیدی در شناخت فراروی آدمی باز می‌شود که در آن نه‌ـ‌تنها‌ـ بر ابزار مادی و حسی تأکید شده‌است و نه ‌ـ‌تنها‌ـ بر بحث‌های فلسفی و استدلالی؛ در این نوع شناخت گرچه از ابزار حسی ـ‌که بر آثار صنع حضرت باری دلالت داردـ و به کارگیری عقل ـ‌که بر اساس برهان علّی و معلولی به واکاوی و استنتاج دلیل وجود حضرت حق می‌پردازدـ استفاده می‌شود، اما این شواهد هیچگونه اتحادی با ذات حضرت باری ندارد. درواقع ذات پروردگار را پیراسته از هرگونه اوهام و موهومات تصور می‌کند (دین‌پرور، 1390: 33).

ای برتر از خیال و قیّاس و گمان و وهم    وز هرچه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم

مجلس تمام گشت و به آخر  رسید عمر    ما همچنان در اول وصف  تو  مانده ایم

(مقدمه گلستان سعدی)

عدم محدودیت در ذات خدا

امام(ع) در عین این‌که از راه جنبه‌های حسی، افقی بر شناخت عقلانی پروردگار می‌گشاید؛ اما به نفی هرگونه تصویرگری، تشبیه، ادراک و… هرچیزی که وجود خداوند را دستخوش ترکیب، محدودیت و پدیده بودن کند، می‌پردازد.

امام(ع) در بحث‌های توحیدی خویش به نفی درک خداوند از طریق حوّاس ظاهری می‌پردازد. اندیشه‌ای که در مسیحیت بروز یافت و تجسم خداوند را برای مردمان تداعی کرد و برخی از فرقه‌های اسلامی نیز همچون فرقة مجسِّمه بر این باورند. از نگاه امام(ع) اگر آدمی تصوری از خداوند در ذهن داشته باشد، درواقع وجود نامحدود خداوند را محدود کرده‌است، زیرا وجود نامحدود در دایرة محدود اوهام و افکار بشر نمی‌نشیند.

عدم کیفیت در ذات خداوند

تصور و کیفیت قائل شدن برای حضرت حق با حقیقت خداوند در تعارض است. ابن‌میثم بحرانی در شرح خود می‌نویسد اندیشة بشری در بحث تصور ویژگی‌هایی را از قبیل سطح، حجم، زوجیّت و فردیّت، یا کیفیّات حسی مانند رنگ و بو یا سردی و گرمی و…بر ذات خداوند مترتب می‌داند. این کیفیات هرگز در ذات حضرت حق راه ندارد و جدا از وجود نامتناهی خداوند است. امام در این زمینه فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لَا تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ وَ لَا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ الدَّالِّ عَلَى قِدَمِهِ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى وُجُودِه‏ (همان، خطبه227)؛ سپاس و ستايش خداى را كه حواس او را درنيابد، و درگاهى او را در بر نگيرد، و هيچ ديده‏اى او را نبيند، و هيچ حجابى او را نپوشد؛ خداوندى كه بر قديم بودنش پديده بودن آفريدگانش دلالت كند.

و در فرازی دیگر فرمود:

مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لَا إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ تَوَهَّمَهُ كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَابِ آلَةٍ مُقَدِّرٌ لَا بِجَوْلِ فِكْرَةٍ غَنِيٌّ لَا بِاسْتِفَادَةٍ لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ (همان، خطبه228)؛ يكتايش ندانست آنكه، برايش كيفيتى انگاشت و به حقيقتش نرسيد آنكه براى او همانندى پنداشت. آنكه به چيزى همانندش ساخت، بدو نپرداخت و آنكه، به او اشارت كرد و يا در تصورش آورد، قصد او ننمود. هر چه كنه ذاتش شناخته آيد، مصنوع است و هر چه قيامش به ديگرى بود، معلول است. خداوند فاعل است ولى نه با ابزار، تعيين كننده است ولى نه با جولان فكر و انديشه، بى‏نياز است نه آن‌كه ازكس سودى برده باشد. زمان همراه او نيست و ابزار و آلات به مددش برنيايند. هستى او بر زمان‌ها پيشى دارد. وجودش بر عدم مقدّم است. ازليّتش را آغازى نيست.

عدم تصور اعضا و جوارح برای خداوند

خداوند متعال در دایرة حواس نمی‌گنجد. بنابراین نمی‌توان برای او هرگونه عضو یا شبیه به آن‌را در نظر گرفت. امیرمؤمنان(ع) نیز در بیانی بر این نکته تأکید داشته و تصور وجود اعضا و جوارح را در وجود پروردگار نفی می‌کند.

وَ لَا يُوصَفُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْأَجْزَاءِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَعْضَاءِ وَ لَا بِعَرَضٍ مِنَ الْأَعْرَاضِ وَ لَا بِالْغَيْرِيَّةِ وَ الْأَبْعَاض‏ (همان)؛ هرگز به داشتن اجزاء و اعضاء، و جوارح توصيف نشود. نه او را به هيچ يك از «اعراض» توان وصف كرد، و نه اجزائى دارد كه با جزئى ديگر ناسازگارى و دوگانگى داشته باشد.

از آنجا که هرکدام از ویژگی‌های عضوی، به تجسم ذهنی آدمی منتج می‌شود، بنابراین در ذات باری راه نداشته و اگر چنین باشد بر پدیده بودن او دلالت خواهدکرد. امیرمؤمنان(ع) حتی ذکر ویژگی‌هایی چون بزرگ و عظیم را اگر به بزرگی جسمی و فیزیکی تصور شود، نفی می‌کند و این صفات را ناظر بر شأن حضرت حق می‌داند، نه تجسم او:

لَيْسَ‏ بِذِي‏ كِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً وَ لَا بِذِي عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَايَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِيداً بَلْ كَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَاناً (همان، خطبه227)؛ بزرگي اش به گونه‏اى نيست كه داراى ابعاد باشد و اين ابعاد سبب بزرگى جسم او گردند و عظمتش به گونه‏اى نيست كه غايات به او خاتمه يابند و او را درحالى‌كه، داراى جسد است، بزرگ نشان دهند. بلكه، شأن او و سلطنت او بزرگ است.

عدم محدودیت در ظرف زمان و مکان

خداوند خود خالق مکان و زمان است. امیرمؤمنان(ع) ذات باری را برتر از ظرف زمان و مکان دانسته و وجود هستی‌بخش خداوند را برتر از این گنجایش محدود معرفی می‌کند. چنان‌که در مورد لامکانی بودن خداوند می‌فرماید:

لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ (همان، خطبه64)؛ در اشياء حلول نكرده، كه توان گفت در درون آن‌هاست و از آن‌ها دور نيست، كه توان گفت جدا از آن‌هاست.

و در فرازی دیگر فرمود:

تَعَالَى عَمَّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفَاتِ الْأَقْدَارِ وَ نِهَايَاتِ الْأَقْطَارِ وَ تَأَثُّلِ الْمَسَاكِنِ وَ تَمَكُّنِ الْأَمَاكِنِ فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ وَ إِلَى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ (همان، خطبه162)؛ پاكيزه باد نامش از آن‌چه مشركان و تشبيه‏كنندگان بدو نسبت دهند از خصوصيّات پديدگان چون مقدار و ابعاد سه‏گانه، و گزينش مسكن و جاى گرفتن در مكان. محدوديّت و چهار چوب، ويژه مخلوقات است و به غير ذات پاك الهى نسبت داده شود. ‏

همچنین در نفی بعد محدودیت زمان در خداوند می‌فرماید:

لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ (همان، خطبه228)؛ زمان همراه او نيست و ابزار و آلات به مددش برنيايند. هستى او بر زمآن‌ها پيشى دارد. وجودش بر عدم مقدّم است.ازليّتش را آغازى نيست.

برهان علیّت

راه دیگر شناخت حضرت حق تفکّر در پدیده‌ها و استنتاج از روابط علّی و معلولی است. زیرا اگر پدیده‌ها نیازمند علت‌اند، مجموعة پدیده‌ها سلسلة ممکن‌الوجود را تشکیل می‌دهد که در مجموع نیازمند علت تامّه هستند و تنها علت تامّة مؤثر باید در خارج از این مجموعة حدوث و پدیده بودن باشد، که همان ذات باری‌تعالی است (ابن‌میثم، 1375: ج3/430). بنابراین فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ… (نهج‌البلاغه، خطبه152)؛ ستايش خداوندى را كه آفريدگانش بر وجود او راهنماينده‏اند و چون جامه حدوث بر تن دارند، كه پديد مى‏آيند و از ميان مى‏روند، بر ازلى بودنش دلالت دارند.

در نتیجه چون درک وجود خداوند بنابر برهان عدم احاطة محاط بر محیط و حادث بر قدیم ناممکن است. امام(ع) در فراز بعدی می‌فرماید:

لَهُ لَا تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ لِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ وَ الْمَصْنُوعِ وَ الْحَادِّ وَ الْمَحْدُودِ وَ الرَّبِّ وَ الْمَرْبُوبِ (همان)؛ حواس ما، حقيقت ذات او نتواند شناخت و، هيچ پرده‏اى مستورش نتواند داشت، زيرا فرق است ميان آنكه صانع است و آن‌چه مصنوع است و ميان آن‌چه محدود كننده است و آن‌چه محدود شونده و ميان آن‌چه پرورنده است و آن‌چه پرورش مى‏يابد.

هشدار!

اگر چنین است که دست‌یابی به کنه ذات پروردگار برای انسان ناممکن است، پس مردمان تکلیفی ندارند تا در این موضوع کنکاش کنند ودر راه رسیدن به حقیقتی که در تیررس استعداد و توانایی‌های آن‌ها قرار نگرفته است، تلاش نمایند. ازاین‌رو امام(ع) مردمان را از کنکاش و جستجو از کنه ذات حضرت حق باز می‌دارد و می‌فرماید:

هر كه در كار خداشناسى به‌رأى و قياس خودش تكيه كند گمراه گردد و كارها برايش دشوار شود (آمدی، 1383ق: ج5/463).

مفهوم توحید

امام علی(ع) آغاز دین را معرفت خداوند و ایمان به یگانگی او می‌داند. کم‌ترین حد شناخت خداوند اقرار به شایستگی ـ تنها او‌ـ بر پرستش است و ذات حضرت حق مانند و شبیه هیچ چیزی نیست (کلینی، 1363: ج1/251). در نهج‌البلاغه نیز می‌فرماید:

َأوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُه (نهج‌البلاغه، خطبه1)؛ آغاز دين، شناخت خداست، و شناخت راستين، حق باورى و دل بدو دادن است، و باور كامل، پيرايش ذاتش از آلايشِ شرك است‏.

مرحلة کمال شناخت تصدیق خداوند است و اقرار به یگانگی او، گویا کشف درونی آدمی با اقرار به زبان مجسم می‌شود. کمال تصدیق حضرت باری‌تعالی رسیدن به مقام توحید و واحد دانستن خداوند در ذات و صفات می‌شود[1].

از مجموعة سخنان امام علی(ع) چنین بر‌می‌آید که توحید، به‌عنوان فعل آدمی‌، پس از تحقق شناخت نسبی خداوند به‌دست می‌آید و درجه‌ای والا از تصدیق او است. بر این اساس ذات باری‌تعالی از یک سو از ابتدا و پیش از خلقت، یکتا بوده، هم‌چنان‌که در حین خلقت و پس از آن؛ و ذات باری منزّه است از این‌که مصاحب و فرزند داشته باشد؛ و از سوی دیگر حضرت حق از هرگونه تصور و شباهت با مخلوقات مصون است و هیچ‌گونه ترکیبی در ذات او راه ندارد. بنابراین در منظر امیر(ع) هرگونه تصور از خداوند مردود است و آن وجود مقدس هرگز به افکار و اوهام بشری راه ندارد. اینک به نمونه‌ای از گفتار امیر توجه کنید:

التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَه (نهج‌البلاغه، حکمت462)؛ توحيد اين است كه خدا را به تصوّر در نياورى‏.

وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَيْسَ مَعَهُ إِلَهٌ غَيْرُهُ (همان، خطبه35)؛ و شهادت مى‏دهم كه معبودى جز الله نيست و هيچ خدايى غير از او و با او نباشد.

وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ الْأَوَّلُ لَا شَيْ‏ءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ لَا غَايَةَ لَهُ (همان، خطبه84)؛ گواهى دهم كه جز «اللّه» خداوندى نيست، يكتا و بى‏انباز است نخستِ نخستين كه چيزى پيش از او نبوده، آغاز است هر آغاز را و پايان است هر پايان را.

الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا السِّرُّ الْإِعْلَانَ وَ الْقَلْبُ اللِّسَانَ (همان، خطبه100)؛ او نخست نخستين است و پايان است پايان را. و چون عالم هستى از فيض وجود او سرچشمه گرفته است، پس واجب آمد كه پيش از اويى نباشد؛ و از آنجا كه او نهايت هستى است و هر چيزى قوامش به اوست، پس لازم آمد كه پايانى بر او نباشد. و شهادت دهم كه جز «اللّه» آفريدگارى نيست شهادتى كه در آن نهان و آشكار، و قلب و زبان با هم برابر و هماهنگ‏اند.

نقش توحید در زندگی انسان

توحیدی که محصول معرفت و شناخت حقیقی باشد، عنصری مؤثر در زندگی آدمی است و همة حرکات و سکنات، اوهام و افکار آدمی را تحت سلطة خویش قرار داده و رویکرد زندگی آدمی را در همة ابعاد تحت تأثیر قرار می‌دهد. می‌توان این‌گونه پنداشت که اندیشة توحیدی سرمنشاء همة فضائل و کمالات در زندگی انسان است.

استاد سیدجمال‌الدین دین‌پرور دربارة این موضوع می‌نویسد:

امام به مسئله توحید نه تنها به‌عنوان یک اعتقاد فردی که به عنوان زیربنای یک جامعه توحیدی می‌نگرد و بر این اساس عالی‌ترین قالب را برای بیان مسائل توحیدی انتخاب کرده و به نمایش می‌گذارد. از نکات برجسته خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه مطرح کردن انسان و شگفتیهای خلقت اوست که با مطالعه و تفکّر و توجه و بررسی در وجود خویش، زودتر به معرفت الهی پی می‌بریم. نکته دیگر این‌که امام در خطبه‌ها و سخنان خود رازهای آفرینش و همچنین خلقت حیواناتی چون مورچه، ملخ، زنبور، طاووس و غیره را مدنظر قرار می‌دهد تا نکات توحیدی و علمی جالب را فراروی انسان‌ها قرار دهد که حتی امروز نیز با پیشرفت علم هنوز بکر و محیرالعقول است(دین‌پرور ،1385: 110).

[1] منشور جاودانه، ذیل تفسیر خطبه اول.

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به معادله امنیتی پاسخ دهید *